تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
فضيلت در سيادت و قدرت و قوّت است و اخلاق كلاسيك كه در آن مفاهيمى چون جود و احسان ، خدمت به خلق و مبارزه با هواى نفس تقديس مىشود اخلاق بندگان و بردگان است كه بر بشر تحميل گشته و دو تن از كسانى كه با افكار ارتجاعى خود باعث پيدايش و رواج و تقويت ضعيف پرورى و حمايت از آنها گشته‌اند ، يكى عيسى مسيح و ديگرى سقراط مىباشد ، و طرح اين گونه قواعد اخلاقى سبب انحطاط نوع بشر گرديده چه ، باعث شده مقدارى از قدرت و نيرو و وقت اقويا صرف حمايت از ضعفا گشته و براى مبارزه با فقر و غيره نيروها بسيج گردد و بالنتيجه فرد كامل و ابر مرد به وجود نيايد . از اين روست كه مىگويند مبارزه با نفس يعنى چه ؟ نفس را بايد پرورش داده ، قوى نمود و هر چه مىطلبد در دسترسش قرار داد ؛ « ضعفا را بايد حمايت كرد » يعنى چه ؟ براى ضعيف هيچ گناهى بدتر از ضعفش نيست . آن كس كه در چاه افتاده ، سنگى هم به رويش بيفكن . مهمترين استدلال اين اخلاقيون جديد همين مسألهء شفقت است كه آيا ترحّم و شفقت ، تأثّر و انفعال نيست ؟ و اين انفعال ناشى از ضعف نمىباشد ؟ چه ، متأثر شدن يعنى در مقابل عامل خارجى مقاومت نكردن ، و به عكس متأثر نشدن يعنى ابراز مقاومت . در اشياء اين جهان ، نسبت به متأثر شدن و نشدن ، شئ را اگر واجد كدامين و فاقد كداميك باشد ترجيح مىدهيم ؟ آيا كدام شيشه خوب است ؟ شيشه‌اى كه به محض برخورد جزئى با عامل خارجى بشكند ؟ و يا آن كه در مقابل عوامل سخت هم مقاوم باشد ؟ در انسان نيز همين طور است ؛ تأثّر ، شكستن و ضعف است و مقاومت و بى اعتنايى كمال و خير ، و برعكس اينكه گفته‌اند :
شيشه چو شكست ، شود ابتر * جز شيشهء دل كه شود بهتر
شيشهء دل هم با شكستن ناقص و خراب مىشود . پاسخ مطالب فوق بحثى است در مورد خير و شرّ كه مرحوم آخوند فى الجمله به آن پرداخته است بدين ترتيب : شكّى نيست كه بازگشت خير و شر به وجود و عدم است ؛ يعنى خير ، وجود و شر عدم است ؛ خير بالذّات وجود است امّا به واسطهء ملابست با يك شر ، بالعرض متّصف به شر مىشود ؛ كما اينكه شر نيز بالذات عدم است و لكن به جهت مجاورت با يك خير ، بالعرض خير دانسته مىشود و سخنى كه ارسطو در باب خير و شر گفته - و آن را با حرف افلاطون كه خير را وجود و شر را عدم مىداند مكمّل فرض كرده‌اند - بر اين اساس است كه ارسطو خير و شر را به باب تزاحم برده ؛
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 381 | مرتضى مطهرى