غايت دارد ؛ بخصوص بنا بر حرف مرحوم آخوند كه گفتيم غايت هميشه به خود فاعل برمىگردد .
3 . اشكال سوم اينكه غايت در انسان هم به طور مطلق صادق نيست . انسان هم داراى دو نوع فعل است : فعل طبيعى غيرارادى و فعل ارادى ، و فعل طبيعى غيرارادى مشمول غايت نمىگردد .
4 . اشكال چهارم اينكه غايت حتى در افعال اختيارى انسان هم كليت ندارد .
اى بسا افعال اختيارى كه بدون غايت انجام مىشود و آن ، چيزهايى است كه « عبث » و « بيهوده » مىناميم . پس علّت غائى منحصر مىشود به پارهاى از افعال اختيارى انسان ، نه در طبيعت و نه در قسمتى ديگر از افعال انسان و نه در ماوراء الطبيعه . پس چگونه اين موضوع كوچك را به همه جا تعميم دادهايد ؟
ب . مطلب ديگرى كه شيخ مطرح مىكند فرق بين « غايت » و « ضرورى » است .
فاعل وقتى كارى را براى غايتى انجام مىدهد چيزهاى ديگر بالتبع و به ضرورت حاصل مىشود كه غايت نيست .
اشكالات ديگر نيز بر نظريهء غايت شده است كه عبارتند از :
1 . غايت يعنى آن كه كار براى او صورت مىگيرد ( ما يسكن لديه ) لذا اگر چيزى آخر نداشته باشد غايت هم نمىتواند داشته باشد ، و ما در طبيعت چيزهايى داريم كه انتها ندارد . خود حكما قائل به حركت فلكاند كه انتها ندارد ، پس غايت ندارد : « و ايضا هاهنا مثل حركة الفلك ، فانه لاغاية لها فى ظاهر الامر » .
2 . اشكال ديگر در مورد كون و فساد است : « و الكون و الفساد لاغاية لهما فى ظاهر الظن » . كون ، غايت فساد است يا عكس آن ؟ غايت اينها چيست ؟
3 . در بعضى موارد ديگر بالقوّه اينطور است و اصل اشكال اين است كه ممكن است كسى بگويد : گاهى اوقات مىتواند براى هر غايتى ، غايتى باشد ، پس در حقيقت غايتى وجود نخواهد داشت زيرا اين سلسلهء غايات تا بىنهايت ادامه خواهد يافت .
مثلًا ذهن ما مقدماتى را تشكيل مىدهد براى رسيدن به نتيجه ؛ تازه آن نتيجه مقدّمه مىشود براى رسيدن به نتيجهء ديگر و . . . و اين ، بالقوّه براى همهء نتيجههاست ؛ پس در جايى سكون حاصل نمىشود ؛ پس غايت در اينجا چيست ؟
4 . اشكال ديگر در مورد اتفاق و تصادف است . اگر مقدّمهاى منتهى به نتيجهء خود بشود نمىگوييم « اتّفاقى » است . امّا مىگوييم - مثلًا - اتومبيل از ميدان شاه به طرف
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٥