تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
باشد ؛ امّا اگر محصّل جنس بعيد باشد آنگاه فصل بعيد است . مثلًا در مورد « جسم » و « نامى » ، نامى فصل قريب جسم مىشود ؛ امّا در مورد « جسم » و « ناطق » ، ناطق فصل بعيد جسم مىشود . ناطق عارض جسم مىشود لأنّه انسان ، امّا فصل قريب جسم نيست و فصل بعيد جسم است . مرحوم آخوند ده ضابطه براى تميز فصل از غير فصل ذكر كرده است كه بسيارى از آنها در كلمات خود شيخ هم هست . برخى از اين شرايط عبارتند از : 1 . شرط اوّل اينكه مقسّم جنس باشد . البته مقصود از اين مقسّم بودن ، آن معنى اصطلاحى كه در مورد فصل گفته مىشود نيست ، بلكه مقصود اين است كه جنس ، حاصر باشد . نسبت بين « ابيض » و « حيوان » عموم و خصوص من وجه است . در اينجا ابيض اعمّ من وجه است و همين خود دليل است كه ابيض فصل حيوان نيست . فصل ، اخصّ مطلق است . 2 . شرط دوم اينكه اين مقسّم ، لازم جنس باشد . در اينجا ممكن است اين شبهه پيش بيايد كه : اينكه مىگوييم فصل بايد اخصّ از جنس باشد ، اخص كه نمىتواند لازم اعم باشد بلكه عكس اين مطلب صحيح است و هميشه اعمّ ، لازم اخصّ است . ولى اين يك مغالطه است . مقصود ما از لازم بودن اين است كه قابل انتقال نباشد يعنى اگر در جايى مقسّم با جنس متّحد شد ديگر انتقال آن و محو آن غير ممكن باشد . اگر غير از اين باشد يعنى اين معنى لاحق از بين برود و در عين حال آن معنى جنس باقى باشد معلوم مىشود كه اين معنى لاحق نسبت به جنس نسبت عرضى دارد و بدون آن معنى لاحق ، آن جنس خود متحصّل است . 3 . شرط سوم : لحوق و عروض اين معنا به واسطهء يك امر اعمّ نباشد بلكه لذات الجنس عارض آن گردد . چون در آن صورت ، معروضش آن امر مهمّ است نه اين جنس . مثلًا بياض نمىتواند فصل حيوان باشد زيرا حيوان از جهت حيوانيّت ابيض نيست بلكه از جهت جسم بودن ابيض است ؛ و مثلًا انسان يلحقه الذكورة و الانوثة ولى اينها يعنى ذكورت و انوثت باز فصل نيستند . انسان از آن جهت كه حيوان است مذكّر يا مؤنث مىشود نه از آن جهت كه انسان است .