تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
1 . يك فرضيه اينكه منشأ همهء اينها علل خارجى است ؛ يعنى حتّى اگر اين موجود احساس مىكند ، اين احساس تحت تأثير عوامل محيط خارجى انجام مىگيرد . فلسفه‌هاى امروز تقريبا چنين بيانى دارند . اينها منكر صور نوعيّه و قواى درونى آن - كه قدما بدان معتقد بودند - مىباشند ؛ و اگر اين صور نوعيّه كه به مادّه اضافه مىشود نباشد تمام مواد عالم با هم مساوىاند ، پس ديگر درونى وجود ندارد . . . 2 . فرض ديگر اين است كه تصوّر كنيم كه منشأ همهء اين حالات ، قواى درونى خود آنها يا صور خود آنهاست . مثلًا در جواب اينكه اين شخص چرا كوتاه است يا سفيد است يا . . . ، بگوييم زيرا نفس او چنين اقتضا كرده است . او را جداى از محيط دانسته و هر چيزى را ناشى از خودش بدانيم . 3 . فرض سوم اين است كه خواصّ اشياء بر دو گونه است : بعضى از خواصّ ، ناشى از انفعالات مادّهء شئ است كه از اين جهت ، شئ تحت تأثير عوامل خارجى قرار داشته و اين خواص به حالت پذيرش و انفعال مادّه مربوط مىگردد . مثلًا مادّه از جهت اينكه منجمد باشد يا غير آن ، سفيد باشد يا سياه ، به خودى خود بىتفاوت است ، علل خارجى است كه مىآيد و آن را چنين و چنان مىكند . . . ولى بعضى از آثار و صفات هم هست كه ناشى از جنبهء انفعالى مادهء شئ نيست . . . بلكه به عقيدهء اين فلاسفه در يك طبيعت هميشه دو جريان وجود دارد . هر شئ يك صورت نوعيّه‌اى دارد و يك حركتى دارد به سوى يك غايتى كه آن غايت براى اين شئ از نوع صور است . مثلًا نطفهء انسان از اوّل به سوى نفس ناطقه پيش مىرود . صورت انسان چيزى است كه استعدادش در اين نطفه است ؛ فعليّت خود اين نطفه به نحوى آن را به سوى غايت كه صورت نفس ناطقه است مىراند . شيخ مىگويد يك شئ كه به سوى غايت خويش مىرود در ضمن اين حركت مصادماتى دارد ، با محيط و علل خارجى برخوردهايى دارد كه اين برخوردها هزاران اثر روى اين شئ مىگذارند امّا بر روى غايت اثرى ندارند . . . اكنون مىتوانيم ملاك تميز فصول از غيرفصول را بيان كنيم و آن اينكه فصول آنهايى هستند كه در مسير اصلى طبيعى شئ واقعند ، ولى عوارض ديگر يعنى آثار آن مصادمات و عوامل خارجى نمىتواند فصل باشد .