امّا نظر ما اين است كه بنابر اين سخن كه اصالت از آن وجود است و ماهيّت اعتبارى و از هر جهت تابع وجود است ، پس تشكيك در ماهيّت به تبع وجود اشكالى ندارد . اگر وجود مشكّك شد ماهيّت هم مشكّك مىشود . با اين حساب به طور كلّى بساط كليات خمس برچيده مىشود ؛ اساساً بين جنس و نوع هيچ تفاوتى نيست مگر تفاوت تشكيكى ؛ يعنى دو ماهيّت يكى است ، اختلافشان به شدّت و ضعف است ، مخصوصاً در باب فصل كه ما يك ماهيّت نوعى را ذهنا به جنس و فصلى تقسيم مىكنيم ، ولى بين ايندو تفاوتى نيست . ماهيّت جنس منغمر در ماهيّت فصل است ، همانطور كه وجود جنس منغمر در وجود فصل است . اساساً ماهيّت جنس در ضمن ماهيّت فصل هست . آنوقت فرق بين جنس و فصل اعتبارى مىشود . فصل حاوى تمام معناى نوع است . حق اين است كه همانطور كه خود حاجى سبزوارى گفته :
« حقيقة النوع فصله الأخير » يعنى فصل تمام حقيقت نوع است نه جزء حقيقت آن .
گفتيم كه ممكن است در فلسفههاى ديگر « كليات » را به اين شكل كه به جنس و نوع و فصل و عرضى خاص و عرضى عام تقسيم مىشود ، تقسيم نكنند ؛ زيرا گفتيم كه اين جور تقسيم بندى مبتنى بر يك سلسله مسائل فلسفى ديگر است كه چون آن مسائل در اين فلسفه مورد قبول است لذا اين گونه تقسيمات به وجود آمده است .
بحث در كيفيّت وجود مادّه و صورت در خارج : وجود ايندو در خارج به طور انضمامى نيست بلكه به صورت اتّحادى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٩