نمىتواند اين را بيابد ، زيرا بايد يكى از اين چهار نوع « ب » را ببيند ، اين كه نمىشود ، كداميك را « ب » بداند ؟ امّا از طرف ديگر هم نمىتواند انكار كند زيرا عقل وجود او را در مىيابد .
مادّة الموادّى كه علما و دانشمندان مىگويند ، چيزى است كه مستقل است و مىتواند وجود پيدا كند ( مثل « ب » ) امّا از نظر حكما اين مادة المواد ، خود وقتى موجود شد داراى فعليّتى است . مىگويند مادّة المواد چيزى است كه عقل وجود او را درك مىكند ولى وجود او در چهرهء اشياء ديگر موجود مىشود ؛ گاهى به اين شكل درمىآيد ، گاهى به شكل ديگر ، . . .
اين حكما معتقدند كه ماهيّت جنس در ميان انواع ماهيات ، اين گونه است :
« مبهم » . جنس وجود دارد ولى در شكل نوع و فصل . در خارج كه جنس از فصل جدا نيست . مىگويند در ذهن هم جدايى وجود ندارد . فقط مىگويند ( در ذهن ) آن چيزى كه در اين نوع هست در آن نوع هم هست ، لذا « الجنس مغمور بكلّ الاوعية » . در عقل اگر جنس را از فصل جدا كرديم ، مثلًا تصوّر حيوان را ، آن جنس واقعى نيست بلكه چيزى نزديك به جنس است . خلاصه جنس چيزى است كه در ضمن تصورات مختلف انواع هست امّا بالاستقلال نمىتواند موجود باشد ( در ذهن ) .
اين مطلب از آن مطالب درهم و پيچيدهء فلسفه است .
امّا نظر خود ما - حالا به صورت يك فرضيه - اين است كه :
اين حكما بيانى دارند در باب تشكيك ( تشكيك تقريبا به معناى زياد و كم است ) .
مىگويند تشكيك در ماهيّت جايز نيست . مثلًا ماهيت انسان را در نظر بگيريد ، نمىشود گفت يك فرد انسانتر است و آن يكى كمتر انسان است . پس تشكيك در چيست ؟ مىگويند تشكيك در اتصافات است ؛ يكى عالم است يكى عالمتر است و يا تعبيرى كه مىگويند فلانى انسانتر است به معنى اينكه اخلاقش عالىتر است .
حكمايى مثل بوعلى كه راجع به « اصالت وجود » بحثى نداشتهاند بحثشان به همين جا ختم مىشود . امّا شيخ اشراق گفت تشكيك در خود ماهيّت جايز است . ولى حكماى بعد از او اين مطلب را نپذيرفتند . صدرالمتألّهين كه به اصالت وجود قائل شد تشكيك در وجود را قبول كرد ؛ يعنى تشكيك فقط در اتصافات و در « وجود ناعت » نيست ، در خود وجود هم مىتواند باشد . ولى ايشان هم در مسألهء تشكيك ماهيت نظريهء بوعلى را قبول كردند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٨