تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مادهء خاص » ( موسيقى ) . بحث در علوم رياضى دربارهء اثبات مقدار مطلق يا مقيّد و يا عدد مطلق يا مقيّد نيست ، بلكه وجود اينها محرز و مسلّم فرض شده و بحث دربارهء عوارض و خواص اينهاست . علومى كه زير علوم رياضى قرار گرفته‌اند به طريق اولى بحثشان دربارهء عوارضى است كه از عوارض موضوعات چهارگانه‌اى كه نام برديم محدودتر است . موضوع علم منطق - همچنانكه دانستى - « معقولات ثانيه » است كه متّكى به معقولات اوليه است . وجود آنها به هيچ ماده‌اى و لااقل به هيچ مادهء جسمانىاى وابسته نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) . از اول فصل تا اينجا اين مطلب گفته شد كه موضوع علم طبيعى جسم بماهو قابل للحركة و السكون است نه جسم بماهو موجود يا بماهو جوهر و يا بماهو مؤلّف من الهيولى و الصورة ، و موضوع علم رياضى ايضا « كمّ » است و آن علم عوارض كمّ را بيان مىكند ولى ماهيّت يا وجود كمّيّت مقدارى يا كمّيّت عددى را به هيچ وجه اثبات نمىكند ، و همچنين موضوع علم منطق « معقولات ثانيه » است از آن نظر كه موصلند نه از جهت اينكه ماهيّت اينها معقوليّت است و نحوهء وجود اينها وجود عقلى است . شيخ پس از اين بيان گفت : « و لم يكن غير هذه العلوم علوم اخرى » . مقصود شيخ چيست ؟ آيا بيان شيخ در همين جا تمام مىشود و مقصود اين است كه علوم نامبرده در عوارض موضوعاتشان بحث مىكنند امّا بحث از مقوّمات ماهيّت و وجودشان در خود آن علوم نمىشود ، پس علم ديگرى غير از اين علوم كه ما مىشناسيم بايد باشد كه متكفّل اين بحثها بشود و چون « لم يكن غير هذه العلوم علوم اخرى » يعنى چون غير از علوم الهى و طبيعى و رياضى و منطقى علم ديگر نيست پس در دو علم طبيعى و رياضى و همچنين در علم منطق اين مطالب بحث نمىشود ، پس بايد در علم الهى بحث شود ؟ اگر عبارت را اينطور معنى كنيم مطلب در جملهء « لم يكن غير هذه العلوم علوم اخرى » تمام مىشود و با نوعى سبر و تقسيم اثبات مىشود كه مسائل نامبرده لزوما بايد در علم الهى اثبات شود و بنابراين از اين جمله به بعد كه مىگويد : « ثم البحث عن حال الجوهر بماهو موجود و جوهر و . . . » مطلب جداگانه‌اى است . صدرالمتألّهين در تعليقات شفا صفحهء 8 عقيده‌اش همين است كه آنچه تا اينجا گفته شده يك منهج است براى اثبات موضوع فلسفهء اولى و آنچه از اينجا به بعد گفته مىشود منهج ديگرى است . آنچه قبلًا گفته شد مبنى بر اين بود كه بيان ماهيّت و وجود موضوعات ساير علوم بر عهدهء خود آنها نيست پس بر عهدهء فلسفهء اولى است زيرا علم ديگرى نيست ، و آنچه در اين منهج گفته مىشود يك سلسله مطالب ديگر است .