دارد و امثال اينها . و در ترتيب موجودات مثال مىزدند به همين « وجود » كه محل بحث است ، مىگفتند : جوهر اولى به وجود است از عرض ؛ در ميان جواهر ، جواهر مفارق اولى به وجود هستند از جواهر غير مفارق ؛ باز در اين جواهر ، صورت اولى به وجود است از ماده .
ولى قدما مبناى كلامشان در باب « كلى مشكّك » اين بود كه مىگفتند فقط آن كلّىاى مىتواند مشكّك باشد كه مصداقش مصداق ذاتى او نباشد ، مصداق بالعرض او باشد . يعنى چه ؟ يك وقت است كه يك كلى عنوان ذات يك شىء است ، مثل « انسان » كه عنوان ماهيت و ذات زيد است ؛ اينجا مىگوييم كه اين بايد يا نوع باشد يا جنس يا فصل . بعضى از كليات هستند كه عرضى هستند ، عرضى عام و عرضى خاص ؛ يعنى كلى بر اين فرد و افراد ديگر صدق مىكند ولى اين كلى به عنوان ماهيت اين شىء نيست ، به عنوان يك امر عرضى اين شىء است ، يعنى از نسبت ميان اين ذات و يك شىء ديگرى اين كلى پيدا شده . مثلًا « ابيض » را وقتى ما به اشياء نسبت مىدهيم ، به اين جسم مىگوييم « ابيض » و به آن جسم هم مىگوييم « ابيض » ، ولى مفهوم « ابيض » به معناى ماهيت اين اشياء نيست ، بلكه جسمى هست و بياضى ، و از رابطهء ميان جسم و بياض ، ما مشتقى به نام « ابيض » وضع كردهايم كه بر جسم حمل مىكنيم . پس ما در اينجا سه چيز داريم : « جسم » داريم كه مصداقش همين ذات اين شىء است ، « بياض » داريم كه مصداق ذات اين بياض است كه عرض اين جسم است ، و « ابيض » داريم كه همان مفهوم كلى است كه از رابطهء بين جسم و بياض انتزاع شده است . و گفته مىشود : ما در خارج بيش از دو چيز نداريم : جسم و بياض ؛ و حال اينكه ما سه مفهوم داريم : جسم ، بياض و ابيض . ابيض يعنى جسم از آن نظر كه متصف به بياض است .
اين مشتقات را اينجور مىسازيم . مشتقات ، مصداق با لذات و مصداق واقعى ندارند . در خارج كه دو چيز بيشتر نداريم يعنى جسم و بياض . اين شىء از آن جهت كه قابل ابعاد سه گانه است مصداق جسم است نه مصداق ابيض ، و بياض هم از آن جهت كه يك كيفيت خاص جسمانى است مصداق ماهيت بياض است ، و اما ابيض يك مصداقى جداگانه از ايندو ندارد ، ايندو مصداق بالذات معانى خودشان هستند . حال اين جسم به اعتبار اتصافش به بياض ، مصداق ابيض است . پس اين جسم مصداق بالذات اين شىء نيست ، مصداق بالعرض آن است .
اينها مدعى بودند كه چون در ذاتيات تشكيك محال است - يعنى مىگفتند كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٠٨