تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
همان « ترتيب » مىشود . يك وقت اينجور تصور مىكنيم كه اشياء را منفصل و گسسته از يكديگر مىگيريم ، مثلًا مىگوييم فلان شىء وجود پيدا كرده ، اين كميّت و اين جوهر وجود پيدا كرده ، اين عقل و آن نفس وجود پيدا كرده ، تعدادى از اشياء به همين گونه وجود پيدا كرده‌اند ؛ و گاهى به شكل ديگر تصور مىكنيم كه وجود كه به يك شىء مىرسد از مجراى شيئى ديگر مىرسد . اين را گاهى به اين تعبير مىگويند كه فيض وجود مرور مىكند از فلان چيز به فلان چيز . در باب ماده و صورت اين حرف را مىزنند و در باب جنس و فصل مىگويند كه فيض وجود از صورت به ماده مىرسد يا مىگويند از فصل به جنس مىرسد . در واقع اينجور است كه از ايندو يكى به تبع ديگرى موجود است ، يعنى چون آن ديگرى موجود است اين موجود است . همين حرف كه فيض وجود مرور مىكند از الف به ب ، معنايش يك نوع تقدم است براى الف نسبت به ب . اگر اشياء گسسته مىبودند و به يكديگر پيوسته و نيازمند نمىبودند ، و يا اگر هم نيازمند مىبودند اين نيازها به طور متساوى و متقابل مىبود ( يعنى مثل دور معى كه عين نيازى كه اين يكى به ديگرى دارد ، آن ديگرى نيز عين همان نياز را به اين دارد ) ديگر ترتيب معنى نداشت . اما وقتى كه نياز و وابستگى باشد و نوع وابستگى نيز فرق داشته باشد ( احيانا از طرف يكى بىنيازى باشد و از طرف ديگرى نياز ) قهراً نوعى ترتيب ميان اشياء برقرار مىشود . اين است كه مىگويند : در مقايسهء جواهر و اعراض ، اولاى اشياء به وجود ، جواهر هستند و بعد اعراض . باز در ميان جواهر پنجگانه ، جوهر مفارق ( يعنى مجرد كه اينها « عقل » مىنامند ) - اسم نفس را نبرده‌اند و نفس را اينجا در باب صورت وارد كرده است - عقل اولى به وجود است از مادّه و صورت و جسم . بنابراين جواهر ، اولى به وجودند نسبت به اعراض ، و در ميان خود جواهر هم ديديم تقدّم و تأخّر هست . بعد نوبت به اعراض مىرسد . البته باز در هر طبقه‌اى يك نوع تقدم و تأخرهايى هست ؛ يعنى اجسام بعضى بر بعضى تقدم دارند ؛ مثلًا بسائط به نوعى بر مركّبات تقدم دارند ، براى اينكه مركّب از بسيط به وجود مىآيد ، بسيط كه از مركّب به وجود نمىآيد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 206 | مرتضى مطهرى