تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

معناى « اولويّت به وجود »

اينجا عنوان فصل « فى ترتيب الموجودات » است كه چون عنوان بحث اين است به همين معنا كه عرض كردم بايد تفسير كرد . ولى بعد شيخ در كلام خودش در شرح ، كلمهء « اولى » را مىآورد كه مىشود آن را « اولى » خواند - كه بعيد است « اولى » بخوانيم چون كلمهء « ب » دارد ( اولى الاشياء بالوجود ) - و مىشود « اولى » خواند . اگر « اولى » بخوانيم يك معنى مىدهد ، و اگر « اولى » بخوانيم معنى ديگرى . اگر « اولى » مىبود - كه نيست - بايد مىگفتيم « اولى الاشياء وجودا » نه بالوجود ؛ يعنى همان معنى ترتيبى كه الآن عرض كردم ، همان مفهوم ترتيب را مىآورد و نه چيز ديگر . ولى اينجا چون كلمهء « اولى » آورده ، ضمن اينكه ترتيب را بيان مىكند . به يك مطلب ديگر هم اشاره مىكند و آن مسألهء اولويّت است كه در مورد تشكيك گفته مىشود . در منطق ، اينها بحثى دارند كه مىگويند كلّى بر دو قسم است : كلى متواطى و كلى مشكّك . بعد مىگويند كلى متواطى آن كلىاى است كه صدقش بر همهء افراد على السويه است ؛ يعنى هيچ فردى در مصداق بودن براى اين كلى ، نسبت به فرد ديگر ، اولويّت يا تقدّم يا اشرفيّتى ندارد . اگر مثلًا چند سنگ داشته باشيم ، اين ، مصداق سنگ است و آن هم همين طور . يا چند انسان اگر داشته باشيم ( به قول اينها در مصداق انسان بودن ، زيد و عمرو و بكر و ديگرى تفاوت ندارند . البته مقصود انسان فلسفى است نه اخلاقى ، يعنى همان كه « حيوان ناطق » درباره‌اش صدق مىكند ) نمىشود گفت : « زيد انسان‌تر است از عمرو » يا بالعكس . بنابراين در كلىهاى متواطى مفهوم كلى به طور مساوى بر اينها صدق مىكند . ولى گفتيم يك كلىهايى داريم به نام « كلىهاى مشكّك » كه صدقشان بر افراد على السويه نيست و لااقل صدقشان بر بعضى افراد اوّليت دارد نسبت به ديگرى و ديگرى آخريت دارد نسبت به او ، يا نسبت به بعضى افراد اولويّت دارد . قهراً نقطهء مخالف « اولى » ، « ادنى » مىشود به اين تعبير . حالا مثل چى ؟ قدما مثال كه مىزنند به همين « موجود » مىرسند كه اينجا محل بحث است ، مىگويند : بعضى از موجودات اولى نسبت به ديگرى هستند در موجوديت ؛ يعنى اگر يكى موجود باشد به طريق اولى ديگرى موجود است يا حتى اوّليت دارد ، اشدّيت دارد ، يا اضعفيت