است - يعنى در يك جاى معين با اشياء نسبت دارد و در حالى كه با اشياء نسبت دارد وجود دارد - باز همان شقوق مىآيد كه آيا به صورت نقطه موجود است ؟ نقطه ، مستقل نمىتواند وجود داشته باشد ؛ يا به صورت غير نقطه وجود دارد ؟ باز لازم مىآيد خودش ابعاد داشته باشد . فرض كرديم كه او معرّاى از همهء ابعاد ، مستقلا خودش وجود دارد . اين است كه همهء فروضى كه مىشود را شيخ رد مىكند ؛ مىگويد پس ماده مجرد از صورت نمىتواند وجود پيدا كند . اين خلاصهء فصل است تا اينجا « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا اصولا امكان دارد كه ما مادهء ذى وضع تصور كنيم ولى بدون ابعاد ثلاثه ؟
استاد : البته واقعا كه وجود ندارد ، ولى تصورش مىكنيم .
- منظور اين است كه « وضع » تصور بكنيم ولى « بعد » تصور نكنيم ؟
استاد : يعنى نقطهء جوهرى ؛ يعنى يك جوهرى كه حالت نقطه را داشته باشد . همان جزء لايتجزّى كه نظريهء متكلمين است .
- آن را هم كه واقعا تصور نمىكنيم .
استاد : فرض مىكنيم ، فرض وجود چنين امرى را مىكنيم منتها برهان آن را رد مىكند .