تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
تبديل مىشود به انرژى ، انرژى تبديل مىشود به ماده ، و بعد ماده را يك چيزى تعريف بكنيم ، انرژى را نقطهء مقابل آن حساب بكنيم ، اين از نظر فلسفى ما را با بن بستها و اشكالاتى مواجه مىكند . ديگر اينكه در همين نظريات مىخواهند بگويند كه آن اصلى كه ماده و انرژى هر دو ، حالات او هستند - كه در واقع او را بايد بگوييم ماده ، و اين را كه تا حالا مىگفتيم ماده ، ديگر از ماده بودن خارج شد - او يك چيزى است كه گاهى به اين صورت درمىآيد گاهى به آن صورت ؛ يعنى گاهى به صورت مادهء قديمى درمىآيد يعنى داراى مقدار مىشود و گاهى نه . پس فرض شده است مادهء اصلى مىتواند منفك از مقادير وجود داشته باشد « 1 » . به هر حال نظريهء جديد مىخواهد به يك اصلى بسيط تر از آنچه تاكنون آن را ماده مىدانسته‌اند معتقد شود ، در واقع ماده را يك مرحله جلوتر ببرد ؛ اين را كه تا حالا ماده مىدانستيم اين خودش يك صورت است ، ماده يك مرحله بايد عقب‌تر برود . ولى اينجا داستان عجيبى پيش مىآيد كه نظريات مادى امروز مىخواهد برود در حدى كه به يك ماده‌اى قائل بشود كه آن ماده گاهى بىمقدار است و گاهى با مقدار ، يعنى گاهى در جلوهء اين ماده‌اى كه مىشناسيم هست و گاهى در جلوهء او نيست يعنى عارى از هر گونه مقدارى است ؛ يعنى لازمهء حرفشان اين است .
هامش
( 1 ) . سؤال : پس مادهء اصلى از خود ماده منفك است ؟ استاد : ما مادهء جرم را كه مىگوييم ماده ، به اصطلاح قديم سخن مىگوييم . اين فرض معنايش اين است كه اين از ماده بودن خارج شد ، خيال مىكرديم ماده است . آن ، صورت است ديگر . حالا اگر مىگوييم ماده ، ديگر لفظ « ماده » به آن اطلاق مىشود . خيلىها آمده‌اند چنين حرفى گفته‌اند و حتى امثال راسل هم مىگويند [ كه ] حالا اثبات وجود ماده از اثبات وجود روح مشكل‌تر است ، چون اگر ما ماده را تعريف كنيم به چيزى كه داراى ابعاد است ، ثابت كردن آن امروز خيلى مشكل است . همين قدر مىتوان گفت چيزى هست كه تظاهراتى دارد و در يكى از تظاهرات خودش به صورت آن كه ما تا حالا ماده مىدانستيم درمىآيد و در يكى از تظاهرات خودش اين تظاهر را هم ندارد . همين قدر مىتوانيم بگوييم چيزى هست كه تظاهرات مختلف دارد ، يكى از تظاهرات مختلفش اين است . تازه يكى از تظاهرات مختلفش اين است كه به ذهن ما اينجور مىآيد . شايد اين تظاهر هم براى ما چنين نمودى دارد ، آن فى حدذاته چنين نمودى هم نداشته باشد و لهذا خيلى كار مشكل مىشود ؛ يعنى مسألهء اثبات ماده در خارج به آن معنا كه قدما مىگفتند و مادى خودش را مادى مىدانست ، يعنى مىخواست بگويد من جز به جسم و جرم و جسمانيت به چيز ديگر اعتقاد ندارم ، خيلى مشكل مىشود .