مىآيد كه در آن واحد هم متصل و هم منفصل باشد .
وقتى كه ما جسم را متصل واحد بدانيم مثل آب كه به عقيدهء اشراقيين متصل واحد است ( در مثال مناقشه نيست ، فرض كنيد واحد باشد آب را مىتوانيم تبديل به دو متصل بنماييم ؛ يعنى يك اتصال را از بين ببريم و دو اتصال ديگر ايجاد كنيم . اتصال اول را كه از بين برديم آيا اين جسم معدوم مطلق مىشود و بعد دو جسم ديگر از نو به وجود مىآيند ؟ اگر آبى را دو قسمت كنيم ، آب اول معدوم مطلق مىشود و دو آب ديگر از كتم عدم به وجود مىآيد ؟ قطعا چنين چيزى نيست بلكه همان آب اولى است كه به صورت متصل واحد بود و حال به صورت دو متصل درآمده است . پس اوّلى معدوم مطلق نشده ولى تغيير وضع ، تغيير شكل و تغيير صورت داده است .
به شيخ اشراق چنين مىگوييم : اگر ماهيت جسم فقط همان جنبهء جرميّت و اتصال و امتدادش باشد پس هر وقت فصل بر جسم وارد شود ، چون آن اتصال معدوم مىشود ، لازم مىآيد اين جسم بالكليه معدوم شود و حال آنكه اين جسم قطعا بالكليه معدوم نمىشود بلكه اتصالش معدوم مىشود و دو اتصال ديگر به وجود مىآيد . پس معلوم مىشود چيز ديگرى در اين بين هست .
اينها حرفشان اين است كه اگر مادهء اولاى عالم همين صورت جسميه باشد و مادهاى بسيط تر از اين نداشته باشيم ، يا بايد قائل شويم كه آن چيزى كه مادهء اولاى عالم را تشكيل مىدهد حقيقتى است جوهرى عين اتصال ( چون وقتى تحليل مىكنند ، حقيقت صورت جسميه را برمىگردانند به يك اتصال جوهرى ، نه به يك چيز داراى اتصال ، برمىگردانند به چيزى كه اتصال جزء حقيقتش است ) و اين مادهء اولى يا بايد اساساً فصل نپذيرد و هر چيزى به هر شكلى كه از ازل وجود داشته به همان صورت تا ابد خواهد بود ، مثلًا اگر از ازل با اين ابعاد بوده تا ابد هم به همين ابعاد است ، نه با چيزى متحد مىشود كه بزرگتر شود و نه خودش دو تكه مىشود ؛ اين مردود است ، به ادلّهء ديگرى مردود است كه اينجا مطرح نيست ؛ و يا بايد قائل شويم كه نه ، همين جسم كه مادهء اوليهء عالم را تشكيل مىدهد ، همين طور كه واقعا وجود دارد قابل فصل و وصل است يعنى اين جسم در ذات خودش اباى از فصل و وصل ندارد ؛ يعنى اجسامى كه مجموع چندين جسمند ممكن است به يك جسم تبديل شوند و يك جسم به صد يا هزار جسم تبديل شود ، بلكه به عقيدهء قدما در عالم مادون افلاك ( چون قدما فقط در عالم افلاك اين را قائل نبودند به دلايل خودشان ) يعنى در عالم عناصر -
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٨