جايگاههاى لشكرگاه و اقامت را شاه بوسيلهء فرمانهاى خود مشخص مىنمايد . قبلا افسرهائى را به عجله مىفرستند تا به موجب فرمان شاه محلهاى مناسبى را بگزينند و خوراك و قصيل آماده سازند . بار و بنه را معمولا پيشاپيش لشكر مىبرند . پيش ازاينكه اينها برسند چادرها را افراشته مىكنند و آشپزخانه را علم مىنمايند و اگر بتوانند چندين نهر به طرف اردوگاه مىكنند و آب را به آن سو مىكشانند . اين كار مستلزم عدهء بسيار پيشخدمت و غلام است . از زمان پادشاهى آقا محمد خان خواجه ، زنها بجز زنهاى حرمسراى هرگز در دنبال لشكر به راه نمىافتند و اين رسم را كه از روزگارهاى خيلى كهن رواج داشته او منسوخ كرده و اين خود گامى به سوى تكميل انضباط سپاهيان است . رسوم ديگرى هست كه ايرانيان با سرسختى آنها را نگهدارى مىكنند . اين رسوم تا اندازهاى شبيخون زدن دشمن را آسان مىكند . مثلا به پاى اسبان خود پاىبند مىزنند ؛ هيچگونه جلودارى ندارند و لشكرگاهشان كه هميشه باز است هيچگونه مانعى در برابر هجوم دشمن ايجاد نمىكند . گزنفن « 1 » بافر است و دليل بسيار درست از اين عادت باستانى ايران كه چهاندازه ناراحتى توليد مىكند پرده برمىدارد . اگر مردمان ديگرى را نمىديديم كه با سرسختى اختراعات سودمندى مثل تفنگ سرنيزهدار ، تلمبه ، آسياب بادى و غيره « 2 » را نمىپذيرند جاى شگفتى باقى مىماند كه ايرانيان چرا از آزمايشهاى خود پند نمىگيرند و اين نقص دستگاه نظامى خود را بر طرف نمىسازند .
جنگ اگر هنرى بشمار بيايد ايرانيان هيچگونه تصورى در آنباره ندارند و به همين دليل در زبانشان اصطلاحات اين كار را ندارند . دستهء سپاهيانشان هيچگونه نظم ندارد و چيزى كه مىتواند كيفيت اصلى روش جنگى ايرانيان را بنمايد اين
هامش
( 1 ) - گزنفن . لشكركشى ؛ كورسنامه ؛ كتاب سوم 22
( 2 ) - فرانسويان نمونههاى بسيارى از اين بيزاريها در مدت لشكركشى به مصر داشتهاند . كارگرانى را كه براى كارهاى همگانى به خدمت آورده بودند بر روى سرشان خاك ، سنگ ، چوب مىگذاشتند و درحالى كه آواز مىخواندند آن را حمل مىكردند و هرگز نشد كه آنها طرز به كار بردن چرخ دستى را بپذيرند .