فصل سىام ملاحظاتى دربارهء وضع پيشين و كنونى ايران -
جمعيت - درآمد و هزينه .
نمىتوان شك پيدا كرد كه گزنفن ، ديودور ، كنت كورس و ديگر مؤلفان پيشين دربارهء توانگرى و جمعيت ايران خيلى راه اغراق نپيمودهاند . شاردن حتى از چنين سرزنش نيز مصون مىماند . هرچند كه اين شاهنشاهى بزرگ به اندازهء دوران اسكندر ، اشكانيان و حتى خلفا و صفويه آبادان نيست با اين حال نمىتوان گفت كه روزبروز جمعيتش كاهش مىيابد و از وسائل آسايش و كاميابى محروم مىباشد ، هنگامى كه ديده مىشود كه در مدت بيست سال جمعيت اصفهان دو برابر شده است « 1 » .
آنچه كه توانسته است در آخر قرن گذشته چند نفرى كه ايران را پيمودهاند به اشتباه بيندازد شايد مقدار ويرانههائى باشد كه سطح كشور را پوشانيده و به چشم آنها آمده بوده است . اين حالت ويرانى بزرگترين علتش همانا زمين لرزههاى پيوسته مىباشد و نيز رسمى است كه ايرانيان دارند از اينكه خانههاى پدرى خود را پس از زناشوئى ترك بكنند و به دلخواه خويش از نو ساختمان برپا سازند . به اين موضوع دومى است كه بايد شمارهء ويرانهها و وسعتشان كه سطح سلطانيه را فراگرفته
هامش
( 1 ) - هنگامى كه در سال 1800 به ايران رفتم جمعيت اصفهان به نظر نمىآمد كه از صد هزار تجاوز كند درصورتىكه اكنون قريب دويست هزار تن تخمين زده مىشود ( تاريخ ايران ، جلد دوم صفحهء 521 ) .