است نسبت داد . حصار اين شهر بطور نامحسوسى به سوى شرق كشيده شده به اندازهاى كه امروز آن شهرى كه به اين نام خوانده مىشود در سه فرسخى محلى است كه شهر سلطانيه قديم در آن ساخته شده بود . ويرانههاى ساختمانها و بقاياى آثار زيبا كه اين محوطه را پوشانده است به كمك گواهىهاى تاريخ درخشانى گذشتهء اين شهر را كه در قرن پانزدهم انبار كالاى بازرگانى پراهميت هند « 1 » بوده ثابت مىكند :
ولى هرچند بخواهند دربارهء بزرگى اين شهر تصور كنند ، دشوار است كه باور كنيم كه در چنين وسعتى همهء آنجا در يك زمان محل سكونت بوده است . بعلاوه خارج از موضوع نيست اگر تذكر بدهيم كه در ايران محلهاى مستعد كشت بقدرى حاصلخيز است كه كمتر اتفاق مىافتد براى مدتى خالى از سكنه بماند . تبريز ، اصفهان و همدان كه پيرامونشان داراى آب است بايد هميشه شهرهاى مهم و پرجمعيت بوده باشند . سازگارى هوا ، زيبائى دورنماها ، تر و تازگى منظرههاى اطراف نبايد جاى شكى باقى بگذارد كه در روزگار پيشين شهرهاى خيلى بزرگ در اين محلها برپاى بوده است . جغرافيدانان به خوبى مىتوانند كه گازا را بهجاى همدان ، و رى را به جاى ارساسى بگيرند . ولى نمىشود احتمال داد كه زمينهاى بارورى كه مانند جزاير لذتبخشى درميان صحراهاى بيحاصل و خشك مىباشند هرگز يك جا به اين فراموشى سپرده شده باشند .
اگر آنچه را كه شرقيان گواهى مىدهند بازگو كنيم بايد متمايل به اين نظريه شد كه جمعيت كنونى و درآمدهاى ايران خيلى بيش از آنچه مىباشد كه وسعتش ، طبيعت خاك و حكومت اين كشور اجازه مىدهد . ايرانيان حتى باسوادترين آنها از آمار خيلى كم مطلع هستند . دانسته يا ندانسته هميشه آمادهء اغراقگوئى از منابع كشورشان مىباشند ولى اگر حساب آنها از لحاظ عددى ، صحت خود را از دست بدهد در عوض از يك نوع درستى نسبى برخوردار است و حتى ممكن است كه بشود از تناقضگوئيهايشان نتيجه گرفت و اين همان كارى است كه ما كوشيدهايم در جدول
هامش
( 1 ) -Ruy Gonzales Clavijoروى گنزالس كلاويجو ، در « خلاصهء جغرافياى جهانى » جلد سوم ، صفحهء 241