نرسانيم همه ارزش خود را از دست مىدهد . » « 1 »
پس از آوازها رقصهاى تازه شروع شد . زنهاى هرزه كه پيراهنهاى نازك به تن داشتند با صداى دايره زنگى رقص خود را انجام مىدادند . اگر همانگونه كه گفتيم قوانين مربوط به حفظ نزاكت در اين رقصها چندان رعايت نمىشد ولى لااقل لطف مخصوصى در آن ديده مىشد و نمىتوان در آن ، نخستين قاعدههاى هنر « 2 » را ناديده گرفت . اين زنان رقاص را در بخش بزرگى از شرق رقاص يا عالمه « 3 » مىخوانند . نام بايادر را كه در هند به رقاصان دادهاند كلمهء پرتقالى است .
هنگام رقص بابا خان اشارهاى كرد و بيست غلام با مجموعههاى پر از ميوه داخل تالار شدند . من بسيار تعجب كردم از اينكه ديدم ميوههاى غيرفصلى مىآوردند .
با آنكه هنوز فصل چندان جلو نرفته بود توت ، انار ، گيلاس ، پرتقال آوردند و حتى به من اطمينان دادند كه ممكن است از خربوزههاى سال گذشته هم كه نگهدارى شده به دست آورد . شصتجور خربوزه در اصفهان به عمل مىآيد و بطور مثل مىگويند كه در هر هزار تا خربوزهء آنجا يكيش هم بد درنمىآيد .
هامش
( 1 ) - از همسرم كه اين غزل حافظ را به يادم آورد سپاسگزارم :گل بىرخ يار خوش نباشد * بىباده بهار خوش نباشد
طرف چمن و هواى بستان * بىلاله عذار خوش نباشد
رقصيدن سرو و حالت گل * بىصوت هزار خوش نباشد
باغ گل و مل خوش است ليكن * بىصحبت يار خوش نباشد
هر نقش كه دست عقل بندد * جز نقش نگار خوش نباشد
با يار شكر لب گل اندام * بىبوس و كنار خوش نباشد
جان نقد محقرست حافظ * از بهر نثار خوش نباشد( 2 ) - براى يافتن اطلاعات بيشترى دراينباره به « مسافرت شيراز » تأليف اسكات وارينگScott - Waring، جلد سوم صفحهء 184 ترجمهء فرانسهء آن نگاه كنيد .
( 3 ) -A , limehيعنى دانشمندان .