تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
شهر تركيه بود خوابيديم . براين شهر جوانى بنام موسى بيگ فرمانروائى مىكند كه مقرش در ارك و كارش مرزبانى است و جوانمرديش با دلاوريش برابر است به پيشانى او موهاى سياه و پرچين سايه افكنده و آثار تكبرى نجيبانه بر چهره‌اش نمايان بود . وى خود را به روش كردها آراسته بود و شبكلاهى از ماهوت شنجرفى بر سر داشت كه دور آن را با شال ابريشمين كه منگوله‌هاى بسيارى آن را زيور مىداد و تا شانه‌ها فرومىريخت پيچيده بود . سلاح‌ها و جامه‌هايش به همان نسبت دارائيش ساده بود . با آنكه چندان توانگر نبود ولى خيلى مهمان‌نواز بود ؛ و با آنكه كرد بود او مباهات به اين نمىكرد كه با چپاول و يغما بايد زندگى بكند . چون خبر رسيدن ما را شنيد بيدرنگ همه‌گونه وسايل كه مىانديشيد مورد نياز ما باشد با شربتهاى سرد ، همچنين فرش‌ها و نازبالشت‌ها براى زينت بخشيدن چادرهايمان برايمان فرستاد . سپس او ما را دعوت كرد كه باهم خوراكى بخوريم و با اينكه درآمدش خيلى متوسط بود اين كار سبب نشد كه سفرهء پررنگ و بوئى ترتيب ندهد . خوراكها را بر روى سفرهء خيلى نازكى [ قلمكار ] كه نقاشى شده و بر روى زمين گسترده بودند نهادند ؛ و برنج و شير و گوشت تنها بره‌اى را كه براى بيگ باقيمانده و مخصوص ما آن را كشتند در آن چيدند . او معتقد نبود كه مىبايست يك هديهء كوچكى را كه من بتوسط سپاهى ترك خود برايش فرستادم رد كند . بلكه چون چيزى نداشت كه به آن پيشخدمت انعام كند به او دستور داد كه لحظه‌اى منتظر بايستد و آنگاه از يك رباخوار ايرانى كه آنجا بود چند سكه با سود گرانى وام گرفت و به آن سپاهى داد . موسى بيگ چند تن از زيردستان خود را به نگهبانان ما افزود و ما دنبال پيچهاى دره را گرفتيم و از شگفتىهائى كه تاكنون نمونه‌اش را در كردستان نديده بوديم اين بود كه راه‌ها را حكومت با دلسوزى تعمير كرده بود . رودخانهء قطور كه از ميان صخره‌هاى محموديه سرچشمه مىگيرد در اين گذر تنگ با تندى بسيار مانند سيل روان است . آبهاى معدنى به حالت آبشار به آن