تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

فصل شانزدهم ما از شهروان با نگهبانان تازه‌اى بيرون آمديم -

يك سركرده كرد ما را مهمان‌نوازى كرد - موسى بيگ از ما خوب پذيرائى نمود - تصويرى از اين شاهزادهء جوان - ما از مرز ايران گذشتيم - صحنه عوض شد - ما به خوى رسيديم . پس از آنكه از مهماندار و سواران عثمانى كه ما را از اندرس همراهى كرده بودند و مىبايد كه به اردوگاه بيگلربيگى بازگردند جدا گشتيم روز سىام آوريل از وان با نگهبانان تازه‌اى كه همگى كرد بودند و آقاى سالخورده‌اى بنام سليمان سركردهء آنها بود به راه افتاديم . كوه‌هاى خرم و بلند هكيار [ هكار ] را در جنوب خود گذاشتيم و كاروان ما به سوى درياچهء كوچك اوجك « 1 » يا ارجك « 2 » پيش راند و در كرانهء آن نخستين ايست خود را كرديم . اين كوهستانها به اندازه‌اى شيب دارند كه حتى يك گاو هم نمىتواند از آنجا به زحمت بالا رود ؛ ولى چون قله‌اش تا اندازه‌اى حاصلخيز است هكيارها عادت دارند كه گوساله‌هاى جوان را بر دوش خود بگيرند و به آنجا ببرند . اين گوساله‌ها را بعد از دو سال به گاو آهن مىبندند . وجود چنين رسمى را مردمان موثقى به من در همان محلها تأئيد كردند . فرداى آن روز به چندين بازرگان ايرانى و روستائيانى كه آنها را لخت كرده بودند برخورديم . در فاصلهء كمى از محموديه ما ديديم كه سركردهء يكى از
هامش
( 1 ) -EVehdjek( 2 ) -Ercdjek
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 111 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم