تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
خوشبخت و سعادتمند مقايسه كنيم ، ولى نسبت به علت موجبه كه ضرورى و جبرى است همان نحوى بايد باشد كه هست . و ما به توضيح اين مطلب در اواخر اين مقاله
شرح
جهت كه هستند بد نيستند بلكه خوبند و فاعل آنها همان فاعل خيرات است ، از آن جهت بد هستند كه منشأ بدى و نيستى در موجود ديگر شده‌اند يعنى به حسب وجود فى نفسه خوبند و به حسب وجود نسبى و قياسى بدند . و بديهى است كه وجود نسبى و قياسى وجود بالعرض است نه وجود بالذات ، لهذا اعتبارى است و نيازى به فاعل و جاعل ندارد . پس بديها ، چه بديهاى بالذات كه از نوع اعدام و فقدانات‌اند و چه بديهاى نسبى و بالقياس كه از نوع موجودات‌اند ، يا فاعل و جاعلى ندارند و يا فاعل و جاعل آنها فاعل و جاعل خيرات است و نيازى به فرض فاعل و جاعل ديگر ندارند و جعل وجود واقعى آنها كه وجود فى نفسه آنهاست جعل خير است نه جعل شر . و اما جواب شبههء منكرين حكمت بالغه و نظام احسن . اگر ادعاى آنها به اين صورت باشد كه وجود شر و بديها از اين جهت دليل بر عدم حكمت بالغه است كه اگر حكمت بالغه‌اى در كار بود شرور و بديها را نمىآفريد ، پاسخ آنها همان است كه به ثنويّين داده شد ، يعنى در جواب آنها نيز گفته مىشد كه شرور يا اعدام و نيستيها هستند و يا هستيهايى كه منشأ اتصاف آن هستيها به شرّيت ، نيستيها مىباشند . ولى ممكن است كه شبهه به اين صورت تقرير شود كه هر چند شرور و بديها از نيستيها برمىخيزد ولى چرا عالم طورى آفريده نشد كه به جاى نيستيها ، هستيها و به جاى فقدانات ، كمالات بوده باشد ؟ اشكال اين نيست كه چرا بديها را آفريد ؟ اشكال اين است كه چرا خلأ حاصل از نيستيها را با خلقت و آفرينش خوبها و خوبيها پر نكرد ؟ پس اشكال در آفريدن بديها نيست كه گفته شود عدمى هستند ، اشكال در نيافريدن خوبيها به جاى اين بديهاست : چرا به جاى مرگ ، حيات دائم و به جاى فقر و ناتوانى ، ثروت و قوّت و به جاى زشتى ، زيبايى و به جاى مصيبتها و رنجها و دردها ، خوشيها و لذتها و به جاى نابرابريها ، برابريها نيافريد ؟ بديهى است كه عدمى بودن شرور براى پاسخ به اين شبهه كافى نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 929 | مرتضى مطهرى