تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
تجزيه و تجمع و تفرّد نمودار شده جلوه مىنمايند . البته نبايد غفلت ورزيد كه حركت عمومى نيز همان حركت مكانى است . با تأمل در بيان گذشته روشن مىشود كه به اين نظريه نمىشود اين طور خرده گرفت كه « مساوى بودن جهان هستى با حركت مستلزم اين است كه حركت بى
شرح
معمولًا « ماشينيسم » يا « مكانيسم » مىخوانند . اين خود طرز تفكرى است كه بسيار شايسته است روى آن دقت و تعمق شود . ولى بعدها يك سلسله مشخصات براى اين فلسفه تعيين شد كه چهرهء آن را عوض كرد . برخى پنداشتند كه « مكانيسم » صد در صد يك فلسفهء ماترياليستى است و مساوى با انكار خالق است ، به همين دليل ذيمقراطيس و همفكرانش را « مادّى » خواندند . برخى ديگر پيوندى قاطع و دو طرفه ميان اين فلسفه و اصل ضرورت علّى و معلولى قائل شدند به طورى كه مكانيسم را مساوى دترمينيسم « ( * ) » ( اصل ضرورت علّى و معلولى ) و دترمينيسم را مساوى مكانيسم پنداشتند ، و گاهى مكانيسم را نقطهء مقابل فيناليسم « ( * * ) » ( اصل علت غائى ) قرار دادند ، و گاهى آن را ضد اصل قوّه و فعل - كه موضوع بحث اين مقاله است - فرض كردند و چنين گفتند كه ارسطو اصل قوه و فعل را براى مقابله با فلسفهء مكانيسم عرضه داشت و با رجعتى كه اخيرا به سوى مكانيسم شده است خواه ناخواه قانون قوه و فعل با همهء متفرعاتش سقوط مىكند و احياء مكانيسم ضربهء مستقيمى است بر پيكر قوه و فعل . مرحوم فروغى در جلد دوم سير حكمت در اروپا در مقدمهء بحث از فلسفهء لايب نيتس « ( * * * ) » اشاره‌اى به مسائل اصلى فلسفه مىكند كه از آغاز امر مورد توجه مفكران و انديشمندان بشر قرار گرفته است از قبيل اصل عليت ، اصل تغيير و ثبات ، يعنى اينكه در عين اينكه هيچ حالت ثابت و پايدار نيست دوام و بقايى هم در كار هست ، و اصل وحدت و كثرت ، يعنى اينكه موجودات در عين اينكه بسيار و بيشمارند از وحدت و يگانگى هم نمىتوان غافل شد ، و ديگر اينكه وجود حقيقى چيست و علتها به كجا مىرسد ؟ و آيا موجود منحصر است به محسوس و يا غير محسوس هم هست ؟ و اينكه ادراكات به انسان چگونه دست مىدهد ؟ و آيا انسان مجبور است يا مختار ؟
هامش
( * )determinism. ( * * )finalism. ( * * * )Leibniz.