مانند سراب ، شكلهاى فريبنده پيدا مىنمايند و به واسطهء تحليل و تجزيه تدريجا از بين رفته و بالأخره تبديل به حركت يكنواخت عمومى مىگردند و در اين حال مساوى صفر مىشوند .
شرح
( 1 ) . قاعدهء عليت مبنى بر اينكه هر امرى معلول علتى است .
( 2 ) . اصل بقاى ماده و اينكه هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى موجود نمىشود .
( 3 ) . اصل بقاى انرژى : نه تنها مقدار ماده ثابت است بلكه مقدار نيرو و انرژى هم ثابت است و كم و بيش نمىشود .
( 4 ) . ضرورت علّى و معلولى و اينكه جريان امور جهان بر طبق قوانين مضبوط و حتمى است كه تخلف در آنها راه ندارد .
آنگاه مىگويد :
« نتيجهء كلى اين قواعد و اصول اينكه اين جهان كارخانهاى است ماشينى و تصور جهان ماشينى را مىتوان تشبيه كرد مثلًا به يك كارخانهء پارچهبافى كه مقدار معينى پنبه و پشم براى آن تهيه شده و آن پشم و پنبه خوراك ماشينهايى مىشود و بر طبق قواعد معين و بر اصل عليت تحولاتى در آنها صورت مىگيرد و به شكل مصنوعاتى درمىآيد ، سپس آن پارچهها و مصنوعات به استعمال فرسودگى مىيابند و رشتهها پنبه مىشود و دوباره خوراك ماشينها مىگردد و اين كيفيت همواره دور مىزند و جريان مىيابد ، نه چيزى بر آن مىافزايد نه كاسته مىشود ، و جريانش بر طبق قوانين معين ، حتمى و واجب است و اختيارى در كار نيست . ضمنا با اينكه هربرت اسپنسر خود وجود امر ندانستنى را قائل بود و راه اعتقاد به امور باطنى را نبسته بود كاسههاى گرمتر از آش يعنى متمايلان به ماديت مىتوانستند استفاده كنند كه قوهء خلاقيتى هم در كار نيست . »
سپس مىگويد :
« از نتايجى كه از تصور ماشينى جهان مىتوان گرفت اين است كه مدار امر جهان بر اصل عليت است نه بر اصل غائيّت ؛ يعنى محتاج نيستيم كه براى حدوث حوادث و جريان امور طبيعت غاياتى فرض كنيم و در كار جهان حكمتى قائل باشيم زيرا گردش چرخهاى ماشين طبيعت را بنا بر اصل عليت موجه مىسازيم . » « ( * ) »
هامش
( * ) سير حكمت در اروپا ج 3 / ص 272 .