چنان كه با نفى نسبى خود اثبات را دارد خود نيز اثباتى به اثبات افزوده و تكامل پايهء اول را تأمين كرده نگران پايهء سوم ( سنتز - نفى نفى ) نمىباشد و به عبارت ديگر در تكامل پايهء اول نيازى به رسيدن پايهء سوم نيست .
شرح
صداهاى زير و صداهاى بم و صداهاى بلند و صداهاى كوتاه با هم تركيب مىشوند و نغمههاى مختلف به وجود مىآيد تا يك آهنگ واحد توليد شود . صرف و نحو هم با تركيب حروف صدا دار و بىصدا درست مىشود . هراكليت هم كه معروف به مغلق نويسى و پيچيدگى و بغرنجى فكر بود همين حرف را مىزند و مىگويد : وحدت از چيزهاى كامل و ناقص و از توافق و عدم توافق و هماهنگى و عدم هماهنگى به وجود مىآيد . واحد از همه چيز و همه چيز از واحد بيرون مىآيد . »
( 1 ) . خردههايى كه بر قانون ديالكتيكى تكاپوى طبيعت مىتوان گرفت از چند نظر است :
الف . از نظر مسألهء توليد ضد ، ضد خود را و اينكه آيا هر تصور و وضعى به سوى ضد خود كشيده مىشود ؟
ب . از نظر مسألهء سير تثليثى طبيعت و اينكه آيا طبيعت هميشه از ضدى به ضد ديگر و از آن به سوى حالت تركيبى آن دو ضد سير مىكند و هر چيزى تركيبى است از دو ضد كه در دو مرحلهء پيشين از آنها گذشته است ؟
ج . از نظر تعبير هگلى مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » كه به صورت « اثبات ، نفى ، نفى در نفى » بيان كرده است و بر اساس « اصل تناقض » آن را بنا نهاده است يعنى از اين نظر كه آيا ماهيّت هر مرحلهاى نسبت به مرحلهء پيشين نفى و عدم است و يا عدم بودن هر مرحله نسبت به مرحلهء قبلى يا بعدى اعتبارى بيش نيست و ماهيت همهء مراحل اثباتى است ؟
د . از نظر اينكه آيا تكامل بر روى سه پايه قرار گرفته است يا تكامل را با دو پايه نيز مىتوان توضيح داد ؟ ايراد اولى كه در متن ذكر شده بر تعبير هگلى مثلث وارد است كه ماهيت پايهء دوم را عين نفى پايهء اولى و ماهيت پايهء سوم را نفى مركّب مىداند . خلاصهء ايراد اين است كه نفى و عدم ، يك اعتبار ذهنى است نه يك واقعيّت خارجى ، و آنچه در مرحلهء دوم ، عدم اعتبار مىشود خود اثبات است و در متن واقع جز اثباتهاى متوالى چيزى نيست . عدم ، يك عنصر واقعى نيست كه بتوان فرض كرد واقعيتى تبديل