نفى » و گاهى « حكم ، ضد حكم ، حكم مركّب » مىخوانند 1 روى سه پايه استوار كرده نهايت اهميت به وى مىدهند و در همهء مواردى كه نمايش حركت و پيشرفت و تحول و تكامل در وى هست اجرا كرده قابل تطبيق مىدانند : در جهان طبيعت ، در فكر ، در
شرح
* . و اخيرا بعضى اصطلاح « وضع « 1 » ، وضع مقابل ، وضع مجامع » را انتخاب كردهاند ( ما بعد الطبيعه پل فولكيه ترجمهء آقاى دكتر يحيى مهدوى به كمك آقاى دكتر فرديد ) .
قبلًا گفتيم كه اصطلاح « اثبات ( يا تصديق ) ، نفى ، نفى در نفى » مخصوص هگل است . قبل از هگل مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » تنها به صورت « موضوع ، ضد موضوع ، تركيب » بيان مىشد . هگل بنا بر فرضيهء اينكه تناقض اساس فكر و اشياء است آن را به صورت « اثبات نفى ، نفى در نفى » بيان كرد . به عقيدهء هگل مفهوم « شدن » در عقل تركيبى است از مفهوم وجود و عدم همچنانكه واقعيت « شدن » نيز عبارت است از تركيب آن دو . به عقيدهء هگل « هستى هست ولى وجودى كه كاملا غير مشخص ( غير متعين ) باشد با عدم برابر است به طورى كه به دنبال اين تصديق ، نفى آن لازم مىآيد ، پس مىگوييم هستى نيست . اين نفى هم نفى مىشود و مرحلهء تركيب فرا مىرسد ، پس مىگوييم : هستى ، صورت پذيرفتن است » .
هگل از اين جهت مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » را به اين صورت در آورده است كه خواسته است مفهوم و واقعيت اشياء را بر اساس تناقض توضيح دهد .
در ما بعد الطبيعه پل فولكيه صفحهء 308 مىگويد :
« بنا به قول مشهور هگل هر امر معقول منطقى ، موجود ( واقع ) و هر موجود خارجى ( واقع ) معقول است ؛ نتيجه آنكه منطق به معنى علم فكر ، با ما بعد الطبيعه يا علم به وجود يكى است و براى تبيين واقع ، متابعت از سير و حركت روان كافى است . روان به موجب سير تثليثى معروف كه « وضع و وضع مقابل و وضع مجامع » باشد پيش مىرود بدين وجه كه روان از مفهوم وجود نامتعين ( وضع ) شروع مىكند ؛ اما « وجود » نامتعين كه نه اين باشد و نه آن ، با « لاوجود » يكى است ( وضع مقابل ) و با صيرورت است كه اين دو مفهوم متقابل با هم جمع مىگردد ( وضع مجامع ) زيرا صيرورت كه همان خروج از لاوجود به وجود باشد از هر دو بهرهور است . »
هامش
( * ) رجوع شود به اصطلاح « وضع » و اصطلاح « سائل و مجيب » در صناعت جدل به كتاب منطق الشفا و جوهر النضيد و غيره .