همهء شؤون اجتماعى ؛ و از همين روى در هر پديدهء تازهء مادّى و در هر فكر نو پيدايشى و در هر نمود وابسته به اجتماع از اقتصاد و سياست و مرام و تاريخ و جز آنها « سنتز » فرض كرده و ريشهء آن را يعنى دو پايهء تز و آنتىتز آن را مىجويند 1 .
شرح
( 1 ) . ويل دورانت در تاريخ فلسفه در توضيح نظر هگل چنين مىگويد « ( * ) » :
« هر حالى از فكر و يا از اشياء و هر تصور و وضعى در عالم به شدت به سوى ضد خود كشيده مىشود ، بعد با آن متحد شده يك كلّ برتر و معقّدتر تشكيل مىدهد . اين حركت ديالكتيكى در تمام نوشتههاى هگل به چشم مىخورد . مسلّماً اين يك فكر قديمى بود كه انباذقلس شالودهء آن را ريخته و ارسطو در عقيدهء « حد وسط » به كار برده و نوشته بود : « علم به اضداد يكى است » . هر حقيقتى ( مانند الكترون ) وحدت مركبى است از اجزاء متضاد . حقيقت حاصل از محافظه كارى و تجدد خواهى مفرط ، آزاديخواهى است . . . تمام عقايد ما دربارهء مسائل مهم عبارت است از نوسانات كاهش يابندهاى كه ميان دو طرف افراط و تفريط صورت مىگيرد ، و در هر مسألهء مورد نزاع ، حقيقت در راه وسط است . هر حركت تطورى عبارت است از بسط دائمى متقابلات و اختلاط و تركيب آنها . . . . نه تنها فكر تابع اين سير عقلى ( حركت ديالكتيكى ) است ، بلكه اشياء ديگر نيز همينطور است ؛ هر وضع و امرى مستلزم يك نقيض و ضدى است كه تطور بايد آن دو را آشتى داده به وحدت مبدل سازد چنان كه بدون شك دستگاه اجتماعى فعلى ما نقيض نابوده كنندهاى را متضمن است : هر اجتماعى كه داراى اقتصاديات جوان و منابع دست نخورده است ناچار از روح انفرادى است . اين روح انفرادى در دوران بعد به تدريج تبديل به روح همكارى و تعاون مىگردد ، ولى آينده نه روح فردى فعلى و نه تعاون مطلق نزديك را خواهد ديد ، بلكه تركيبى از آن دو را شامل خواهد شد كه زندگى عالىترى را ايجاد خواهد كرد . اين حالت عالىتر نيز به اضداد ثمر بخشى تقسيم خواهد گشت و به وحدت و تركيب و تشكيل بالاترى منجر خواهد شد . . . نزاع و شر ، امور منفى ناشى از خيال نيستند ، بلكه امور كاملا واقعى هستند و در نظر حكمت پلّههاى خير و تكامل مىباشند . تنازع ، قانون پيشرفت است . صفات و سجايا در معركهء هرج و مرج و اغتشاش عالم ، تكميل و تكوين مىشوند و شخص فقط از راه رنج و مسؤوليت و اضطرار به اوج علوّ خود مىرسد .
تاريخ جهان صحنهء سعادت و خوشبختى نيست . دورههاى خوشبختى صفحات
هامش
( * ) آنچه ويل دورانت نقل مىكند با منطق متقدمان هگل بيشتر جور مىآيد تا منطق هگل كه قبلًا نقل كرديم .