حركت چيست ؟ هنگام حركت چه چيز انجام يافته و پيدا مىشود ؟
حركت ، و به ويژه حركت مكانى ، از چيزهايى است كه هر يك از ما از آغاز زندگى با آن سر و كار داشته و هرگز از پيش چشم ما و شايد از انديشه و فكر ما ناپديد نمىشود . از اين روى با آن كاملا آشنا بوده و آن را مىشناسيم .
جسمى فرض مىكنيم كه از نقطهء معيّنى به سوى نقطهء ديگرى كه صد متر از نقطهء اولى فاصله دارد حركت مىكند . جسم مفروض در نقطهء اولى ( مبدأ ) ساكن بود چنان كه در نقطهء آخرى ( مقصد ) ساكن مىباشد ؛ و البته اين سكون كه عدم حركت جسم است نسبى است ، زيرا چنان كه گفته خواهد شد در جهان طبيعت ، ساكن مطلق كه از هر جهت ساكن باشد نداريم .
حركتى كه جسم در مسافت ميان دو نقطهء مبدأ و منتهى انجام مىدهد امتدادى ( يا طولى ) به امتداد مسافت دارد و امتداد ديگرى 1 نيز به امتداد زمان - كه مثلًا با
شرح
طبق نظريهء كون و فساد هنگامى كه يك شئ از حالت بالقوه به حالت بالفعل درمىآيد ماده صورت اولى را رها مىكند پس صورت اولى فاسد و تباه مىشود سپس صورت بعدى پديد مىآيد - مانند اينكه كسى پيراهن خود را بكند و پيراهن ديگرى بپوشد - همچنانكه امكان قبلى نيز معدوم مىگردد و فعليتى جانشين آن مىشود . پس در حقيقت در هر تبدل جوهرى « تبادل » صورت مىگيرد : صورتى جا خالى مىكند و صورتى ديگر جاى آن را پر مىكند ، امكانى معدوم مىشود و فعليتى جانشين آن مىگردد . از اين رو قهراً نوعى گسستگى ميان صورت پيشين و صورت پسين وجود دارد همچنانكه ميان امكان پيشين و فعليت جانشين او اين گسستگى وجود دارد .
اما طبق نظريهء حركت جوهريه « تبادل » نيست بلكه « تبدل » است به معنى واقعى كلمه كه ملازم است با پيوستگى و اتصال و وحدت صورت پيشين و صورت پسين ، و همچنين اتصال و وحدت امكان قبلى و فعليت بعدى .
اگر اين مدعا ثابت بشود كه ميان امكان و فعليّت فاصله نمىتواند وجود داشته باشد و فعليتها مجموعا يك فعليت را تشكيل مىدهند ، ثابت مىشود كه هر چه در جهان رخ مىدهد از طريق « حركت » است .
( 1 ) . براى اينكه « حركت » را تعريف كنيم يك نوع خاص از آن را كه بهتر و بيشتر