مبدأ و منتهى مىباشد 1 .
پرسشى كه همين جا پيش مىآيد اين است كه آيا اين تقسيم واقعيت داشته حركت مكانى مفروض به واحدهاى مكانى جدا از همديگر منتهى مىشود ؟ و به عبارتى سادهتر به دانه دانههاى مكان مىرسد كه از چينش و ترتيب آنها حركت پيدا مىشود و به واسطهء امتدادى كه در حس پيدا مىكنند به زمان منطبق مىشود و يا اينكه تقسيم نامبرده ذهنى بوده و يا به طفيل انقسامى كه در پيكرهء مسافت مثلًا موجود
شرح
( 1 ) . گفتيم كه ذهن ما در هر حركت دو كشش تشخيص مىدهد . مثلًا حركت صد مترى ده دقيقهاى داراى يك كشش مكانى است كه با متر تعيين شده و داراى يك كشش زمانى است كه با دقيقه تعيين شده است . پس هر حركت ده مترى در يك دقيقه انجام شده است يعنى هر كشش يك دقيقهاى با يك كشش ده مترى انطباق دارد ؛ به عبارت ديگر جسم در هر قطعهء يك دقيقهاى از زمان در يك قطعهء ده مترى از مكان قرار دارد و بعد از هر يك دقيقه در قطعهء ديگر از مكان است ؛ و اگر قطعهء زمانى را كوچكتر بگيريم ، مثلًا نصف كنيم ، جسم مفروض در آن قطعهء كوچك از زمان در قطعهء كوچكتر از قطعهء مكانى كه قبلًا فرض كرديم قرار دارد و قبل و بعد از آن قطعهء زمانى در آن قطعهء مكانى قرار ندارد ، و مىتوانيم قطعهء زمانى را كه از آن به « لحظه » تعبير مىكنيم باز هم كوچكتر كنيم و البته قطعهء مكانى كه از آن به « مسافت » تعبير مىكنيم كوچكتر خواهد شد .
آيا به جايى خواهيم رسيد كه ديگر قطعهء زمانى ( لحظه ) آخرين حدّ كوچكى باشد و همچنين قطعهء مكانى ( مسافت ) آخرين حدّ كوچكى باشد و ديگر از آن كوچكتر فرض نشود ؟
خير ، به چنين حدى نخواهيم رسيد . هر اندازه زمان را كوچك فرض كنيم بالأخره داراى كشش و امتداد است و به دو جزء متقدم و متأخر قابل قسمت است ؛ و همچنين است مسافت . پس جسم متحرك در جزء اول از اين زمان در جزء اول از آن مسافت است و در جزء دوم زمان در جزء دوم مسافت .
اينجاست كه مطلب را دو گونه مىتوانيم تعبير و تفسير كنيم : يكى اينكه بگوييم معنى اينكه جسم در قطعهاى از زمان در قطعهاى از مسافت قرار دارد اين است كه جسم در آن قطعه از زمان در فاصلهء ميان مبدأ و منتهاى آن مسافت است و اين بودن به