تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
اول و پيشين امكان جزء دوم و پسين را دارد نه فعليت آن را ، يعنى جزء پسين اين واحد به همراه جزء پيشين آن نيست يعنى در عين وحدت ، عدم جزء لاحق را از جزء سابق انتزاع مىكنيم .
شرح
بماند براى آن جسم از نظر جا امكان حركت هست زيرا قسمتى از فضا را كه اشغال كرده رها مىكند و قسمتى ديگر را اشغال مىكند ( قطع نظر از اينكه خلا و حركت در خلأ محال هست يا نيست ) . نظريهء دوم اين است كه فضا و مكانى جدا از اجسام وجود ندارد . هر جسمى به تناسب حجم خود قسمتى از فضا را تشكيل مىدهد و به وجود مىآورد . اجسام چون در مجاورت يكديگرند و به يكديگر احاطه دارند خواه ناخواه ميان آنها نسبتهايى از دورى و نزديكى و وصل و فصل و محيط بودن و محاط بودن و غيره پيدا مىشود . جسم چه ساكن باشد و چه متحرك ، نسبتهايى با اجسام ديگر دارد كه در صورت سكون ، آن نسبتها ثابت و در صورت تحرك ، آن نسبتها متغير است . طبق اين نظريه حركت مكانى عبارت است از تغيير متوالى و اتصالى اين نسبتها . در كتب فلسفهء اسلامى نظريهء اول را به « اشراقيّون » نسبت مىدهند و نظريهء دوم را به « مشّائين » ، ولى ظاهراً منشأ اين نسبت شيخ اشراق است . نظريهء « بعد مجرد » و « فضاى مجرد » ظاهراً از طرف خود شيخ اشراق ابداع شده و مانند بسيارى از نظريه‌هاى ديگر او چنين فرض شده كه اين نظريه از افلاطون كه رئيس الاشراقيون فرض مىشود اقتباس شده است ، ولى ما در جاى ديگر ثابت كرده‌ايم كه اين نظريه‌ها ربطى به افلاطون ندارد . اتفاقاً دربارهء خصوص اين نظريه بوعلى در الهيات شفا مبحث مربوط به « مثل » تصريح مىكند كه افلاطون منكر فضاى مجرد است . حال طبق نظريهء « بعد مجرد » هنگامى كه جسم حركت مىكند و نقل مكان مىدهد واقعاً قسمتى از فضا را رها مىسازد و قسمتى ديگر را اشغال مىنمايد ولى طبق نظريهء دوم هنگام حركت آنچه حركت مىكند عين فضاست و آنچه حركت در او واقع مىشود همان نسبتهاست كه گفته شد . طبق اين نظريه اگر همهء اجسام معدوم شوند و فقط يك جسم باقى بماند ، از براى آن جسم از نظر « جا » امكان حركت نيست يعنى ديگر جا وجود ندارد تا آن جسم بتواند در « جا » حركت كند . ما خواه آنكه قائل به فضاى مجرد از جسم باشيم و خواه نباشيم ، هنگامى كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 755 | مرتضى مطهرى