مكانهاى مفروضه به واسطهء امكانى كه در مكان پيشين خود دارد ( و اين امكان ، هم با فعليت مكان پيشين يعنى « جسم در مكان پيشين » كه حامل اوست متحد است و هم با فعليت مكان پسين ، و جسم نيز على الفرض از مكان خالى نيست و فعليت مكان نيز بىامكان و قوه نخواهد بود ) با همان مكان پيشين اتصال پيدا مىكند و جمعاً واحدى را تشكيل مىدهند ولى واحدى كه اين سرش با آن سر اختلاف داشته و غير همديگرند يعنى اين واحد يك امتداد و انقسامى دارد كه به واسطهء آن ، جزء
شرح
چيزى كه مبدأ و منشأ وزن اجسام است مورد بحث قرار داده باشند . نظر قدما متوجه صورت نوعيهء اشياء كه ملاك حقيقت و نوعيت آنها به شمار مىرود مىباشد و يا متوجه اعراض كيفى و كمّى و وضعى و مكانى و اضافى آنهاست .
ثانياً فرضاً نظريهء لاوازيه از جنبهء اجرام عالم نظريهء تازهاى باشد حداكثر اين است كه ثابت مىكند اجرام و ذرات كه سنگهاى اوليهء ساختمان جهاناند هميشه به يك حال باقى مىباشند ؛ دربارهء ساير تار و پودهاى هستى جهان چه بگوييم ؟ آيا مىتوانيم بگوييم همهء تار و پودهاى هستى اشياء در حكم اجرام و ذراتى هستند كه ماده و هستهء ساختمان اشياء را تشكيل مىدهند ؟ مگر اينكه بگوييم هستى تار و پود ديگرى غير از همين اجرام ندارد .
حقيقت اين است كه چنين نظريهاى نيز در جهان پيدا شد كه جهان را فقط از ديدهء ماشينى مىديد ، و مىپنداشت همهء تار و پود هستى اشياء عبارت است از ذرات و اجرام اوليه بعلاوهء يك رابطهء ماشينى ميان آنها . اين نظريه در جهان امروز طرفداران زيادى ندارد و ما در بحثهاى آينده روى اصول فكرى و فلسفى خودمان بطلان آن را اثبات خواهيم كرد .
( 1 ) . سادهترين و بسيطترين پديدهاى كه مشهود و محسوس و غير قابل انكار است حركت مكانى است يعنى انتقال جسم از جايى به جايى .
راجع به اينكه حقيقت مكان ( جايگاه ) چيست دو نظر اساسى وجود دارد : بعضى معتقدند مكان حقيقتى است مجزا از جسم و ثابت و غير متغير است و آن حقيقت است كه فضا را تشكيل مىدهد و اجسام در آن شناورند و هر جسمى به تناسب حجم خود قسمتى از فضا را اشغال كرده است و با حركت خود آن قسمت را رها مىكند و قسمتى ديگر را اشغال مىكند . اگر فرض كنيم هيچ جسمى غير از يك جسم محدود وجود نداشته باشد يعنى اگر فرض كنيم همهء اجسام جهان معدوم شوند و يك جسم باقى