ملكول يا در ميان دو كوانتوم مىباشد بلكه در ميان دو واحد خارجى و به عبارت ديگر در ميان دو مرتبه از يك واحد خارجى است و ما هرگز نمىتوانيم واحدهاى واقعى را در خارج انكار نماييم و پر روشن است كه هر واحد مفروض با ورود قسمت از ميان مىرود . يك فرد انسان يك واحد است و يك گوسفند يا مرغ يا درخت بيد يك واحد
شرح
تشكيل مىدهند كه عبارت است از يك نقطهء مركزى و چند نقطهء جانبى .
بعدها نظر ديگرى پيدا شد مبنى بر اينكه ذرات اتمى كه آخرين واحد ماده مىباشند ممكن است حالت مادى خود را از دست بدهند و تبديل به انرژى شوند . اما اينكه انرژى را چگونه بايد تعريف كنيم كه در مقابل ماده قرار بگيرد و آن اصلى كه گاه تجسم مادى پيدا مىكند و گاه حالت انرژى به خود مىگيرد چيست مطلبى است كه احتياج به بحث و كاوش زياد دارد و از عهدهء اين مقاله خارج است .
نظريهء قابليت تبدل ماده به انرژى كم و بيش نظريهء متكلمين را احيا كرد زيرا طبق اين نظريه نيز آنچه اجسام را تشكيل مىدهد خود ماده نيست و تجسم ندارد و در عين حال جسم را تشكيل مىدهد .
از آنچه گفته شد معلوم شد تدريجا نظريات علمى از اتصال به سوى انفصال و از وحدت به سوى كثرت گرايش پيدا كرده است ؛ ديگر « جسم » متصل واحد نيست ، انبوهى است از انرژيهاى متكاثف .
اينك مفاد اشكالى كه در متن اشاره شده روشن مىشود كه : نظريهء رابطهء اتصالى ميان امكان و فعليت و اينكه تكثر صورتها وهمى است نه حقيقى ، با آنچه علم امروز ثابت مىكند كه وحدت و اتصالى در كار نيست سازگار نيست .
جواب اين است كه تمام نظرياتى كه در بالا شرح داده شد به « صورت جسميه » مربوط است نه به « صورت نوعيه » و يا به « اعراض » . در باب صورت جسميه نيز وجود واقعيتى كه در ذات خود امتداد و كشش است و اوست كه فضاى خارج را به وجود آورده و وجود فضا و مكان و وجود چيزهايى كه مستلزم فضا و مكان و ابعاد است از قبيل حركت مكانى ، قابل انكار نيست .
به هر حال اينكه مىگوييم « ميان امكان و فعليت فاصله نيست » ربطى به مسألهء وحدت اتصالى اجسام ندارد . آنچه مسلّم است اين است كه ما واقعيتهايى در خارج داريم به نام انسان ، مرغ ، گوسفند ، درخت و غيره ، و هر فرد از اين واقعيتها در ظرف