رابطهء پذيرفتن و به خود گرفتن اثر مىباشد و نيز به دست آوردهايم كه پذيرفتن و به خود گرفتن اثر با وجود قبلى اثر نمىسازد . نمىشود تصور كرد كه آبى كه ده درجه حرارت دارد ده درجه را دوباره قبول كرده و تازه داراى ده درجه حرارت بشود و انسانى كه انسان است انسان شود و مادهاى كه فعلًا صورت سيب را دارد صورت
شرح
نظريهء حسيون كه تصديق و حكم را جز تداعى دو تصور چيزى نمىدانند باطل است و روان شناسى نيز بطلان آن را اعلام نموده است . ما در پاورقيهاى مقالهء 5 صفحهء 287 نظر خود را در اين باره بيان كرديم .
ب . عليت و معلوليت عبارت است از رابطهاى واقعى بين دو واقعيت كه يكى وابسته به ديگرى است و با نبودن واقعيت علت واقعيت معلول محال است . اين همان نظريهاى است كه همهء فيلسوفانى كه غورى در فلسفه دارند آن را مىپذيرند و ما مكررا رابطهء عليت را به همين نحو تعريف كرديم و تحليلهايى كه در باب كيفيت رابطهء معلول با علت مىكرديم روى همين طرز ادراك از عليت و معلوليت است .
اين طرز ادراك از عليت ، واقعى است . حداقل آنچه در مقام اثبات واقعى بودن آن مىتوانيم بگوييم اين است كه موجوداتى كه در يك زمان نيستند و در زمان بعد حادث مىشوند به طور قطع واقعيت آنها وابسته و ناشى شده از واقعيت ديگرى است و « صدفه » محال و ممتنع است .
در اينجا يك شبهه هست و آن اين است كه ممكن است ما طرز ادراك ذهن خود را از عليت تكذيب كنيم و ادعا كنيم كه هيچ واقعيتى مستند به واقعيت ديگرى نيست و در عين حال وجود امورى را كه در زمانى نبوده و بعد بود شدهاند منطبق با صدفه ندانيم از اين راه كه هنگامى وجود حوادث ( بلاعلت ) منطبق با صدفه است كه ما حوادث آينده را معدوم مطلق بپنداريم و حال آنكه طبق برخى فرضيهها نه گذشته معدوم است و نه آينده ؛ هر يك از گذشته و آينده از ما پنهاناند زيرا ما از گذشته عبور كردهايم و به آينده هنوز نرسيدهايم ، و بنابراين پس جميع حوادث ازلا و ابدا موجودند و هيچگاه معدوم نبودهاند كه وجودشان محتاج به علت بوده باشد و اگر آنها را بلاعلت فرض كنيم با صدفه منطبق شود .
قسمتى از آنچه مربوط به پاسخ اين شبهه است در پاورقيهاى پيش گذشت و قسمت ديگرش موقوف به مطالبى است كه در مقالهء 10 خواهد آمد .