تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
يعنى رابطهء نيازمندى وجودى مستقر مىسازيم و در اين صورت در جاهايى كه فاعل از ماده جداست رابطهء معلول را با ماده جدا از رابطه‌اى كه معلول با فاعل دارد مشاهده نموده مىفهميم كه رابطهء معلول با ماده
شرح
آن را امرى محال و موهوم جلوه مىدهند . رابطهء عليت را دو نحو مىتوان تعريف كرد : الف . رابطهء عليت چيزى جز تعاقب دو حادثه نيست . ما از دو حادثه‌اى كه به حسب تجربه همواره يكى را بعد از ديگرى مشاهده كرده‌ايم مفهوم « عليت » را انتزاع مىكنيم و ادراك ما هم از عليت چيزى جز ادراك تعاقب نيست ؛ يعنى اينكه مىگوييم « فلان شئ علت فلان شئ است » معنايش اين است كه اين شئ همواره به دنبال آن شئ پيدا مىشود و منشأ كليت اين حكم در ذهن ، « تداعى معانى » است كه يك نوع عادت است ؛ يعنى بعد از آنكه به طور مكرر حادثه‌اى را بعد از حادثه‌اى مشاهده كرديم عادت مىكنيم كه پس از شهود حادثهء اول حادثهء ثانى را تصور كنيم . پس آنچه در واقع هست و ما از آن اطلاع داريم تعاقب دائمى ( تا آنجا كه مشاهده كرده‌ايم ) دو حادثه است و حكم كلى ما به اينكه همواره فلان حادثه در دنبال فلان حادثه پيدا مىشود عبارت است از تداعى ذهنى و تلازمى كه بين تصور حادثهء اول و تصور حادثهء دوم به حسب عادت و تكرار در ذهن ما پيدا شده است . اين نظريه متعلق به « حسيون » است . پاسخ اين نظريه اين است كه اولًا تصور ما از « عليت » غير از تصور « تعاقب » است و اين تصور منشأ صحيح دارد ( رجوع شود به مقالهء 5 ) و ثانياً بالضروره در مواردى كه بشر حكم به عليت مىكند وجود دو امر را به يكديگر مرتبط مىداند به طورى كه مىداند اگر حادثه‌اى كه نامش را « علت » گذاشته نبود قطعاً آن حادثهء ديگر كه نامش « معلول » است وجود پيدا نمىكرد و حال آنكه اگر عليت همان تعاقب بود معنى نداشت كه ذهن حكم كند كه با نبود علت ، معلول نيز نابود مىشود ، و ثالثاً ما در برخى موارد در عين اينكه دو چيز تقارن زمانى دارند ( نه تعاقب ) حكم به عليت مىكنيم ، مثلًا هنگامى كه عصايى را به دست گرفته و آن را با دست خود حركت مىدهيم حركت دست را علت حركت عصا مىدانيم و حال آنكه اين دو حركت همزمان هستند ، پس عليت غير از تعاقب است ، و رابعاً در برخى موارد ما تعاقب دائمى را درك مىكنيم و حكم به عليت نمىكنيم مثل تعاقب روز و شب ، و خامساً اساس
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 695 | مرتضى مطهرى