باواسطه محال مىباشد زيرا علت علت شئ ، علت خود شئ است و نمىشود شئ ، علت خودش بوده باشد و اين همان مسألهء « بطلان دور » است .
( 7 ) . وجود علت تامّه از وجود معلول قوىتر است زيرا تمام واقعيت و وجود معلول از آثار وجود علت بوده و متكى به وجود آن مىباشد و البته در اينجا نبايد دست به يك رشته نقضهاى عوامانه زد مانند پدر و پسر ، بنّا و ساختمان ، و سنگتراش و سنگ ، و آتش افروز و آتش و جز اينها ، زيرا چنان كه در مقالهء هشتم تذكر داديم آنچه در اينها به راستى علت فاعلى است ، مانند پدر نسبت به حركات تناسلى خودش ، پيوسته و بىترديد از معلول خويش قوىتر است و همچنين علت تامّه نسبت به معلول قوىتر مىباشد .
و از اين روى ، علت بر معلول مقدم و معلول ، از علت متأخر مىباشد زيرا تا علت نباشد معلول نخواهد بود ، در عين حال در يك زمان بايد هر دو جمع بوده و گرد آمده باشند و از همين جا روشن است كه اين تقدم و تأخر ، زمانى نيست چنان كه خواهد آمد .
و از مجموع اين بيانات اين نتيجه را بايد گرفت : « استقلال و تماميت وجودى
شرح
بسيارى از موارد يكى است و بسا هست كه در برخى موارد روى اصول غلط بطلميوسى محاسبه آسانتر باشد .
البته اينجانب شخصا واقف است كه آنچه در مقام بيان رابطهء علت و معلول و مناط احتياج معلول به علت روى اصول حكمت متعاليه بيان كرديم و گفتيم « معلول عين احتياج است » از مطالبى نيست كه براى همه كس قابل هضم باشد و بسا هست كه براى كسانى كه تمرين زيادى در عقليات فلسفى ندارند و مخصوصاً كسانى كه طرز تفكر حسى دارند اين گفتهها صرفاً « لفّاظى » جلوه كند و ما نيز انتظار نداريم كه با اين بيان مختصر آن حقيقت عالى را كه جزء شاهكارهاى اعجاز آميز فكر بشر است بفهمانيم ، ولى خوانندهء محترم بايد بداند كه اين نظريه جزء آن دسته نظريات فلسفى است كه براى كسى كه درست به اصول و مبادى آشنا باشد از يك مسألهء رياضى يقينىتر است . ضمنا براى كسانى كه فى الجمله مقصود را يافتند و به راه عقلانى اين مقصود كه از بررسى انبوه انديشههاى غلطانداز ذهن به دست آمد نيز واقف شدند ، جملهاى را كه مكرر در دو مقالهء پيش گفتهايم تكرار مىكنيم : « تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم » .