خاصه را دارند چنان كه در جاى ويژهء خود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .
گذشته از اينها پاسخ جملهء اخيرهء اشكال را ( هرگز نمىشود به مجرد قياس عقلى اعتماد نمود ) در مقالهء پنجم داديم .
( 6 ) . چون احتياج معلول به علت در وجود خودش مىباشد ، از اين روى ديگر نمىشود معلولى را علت علت خودش فرض كرد و اين گونه عليت بىواسطه يا
شرح
نظريهء فقر وجودى كه در مقابل سه نظريهء گذشته است نتيجهء قطعى اصول « حكمت متعاليه » است و بيشتر از هر چيز با اصالت وجود و تشكك وجود رابطه دارد . روى نظريهء اصالت وجود در تحقق و در مجعوليت ، از نظريهء ماهوى كه مورد قبول قاطبهء حكماى پيشين بوده براى هميشه بايد دست كشيد ولى چيزى كه موجب تعجب مىشود اين است كه پيروان حكمت متعاليه و حكماى اصالت وجودى نيز در اظهارات و استدلالات خود به همان نظريهء ماهوى اعتماد كردهاند و آن را مقبول و مسلّم گرفتهاند و تاكنون ديده نشده كه خدشهاى بر آن وارد كرده باشند . شايد علت اين اعتماد اين است كه نتيجهء اين استدلال با نظريهء فقر وجودى يكى است و همان طورى كه طبق نظريهء ماهوى ، حدوث موجودات دليل بر امكان ماهوى و كاشف از عدم وجوب ذاتى آنهاست ، طبق اين نظريه نيز حدوث موجودات دليل احتياج وجودى و وابستگى آنها به شرايط و مقدمات خاصى است ، و ايضا همان طورى كه طبق نظريهء ماهوى قدم زمانى با معلوليت منافى نيست ، طبق اين نظريه نيز منافى نيست . مطابق نظريه ماهوى ، ماهيت داشتن نشانهء تساوى نسبت ذات شئ با وجود و عدم ( امكان ) است و اين تساوى دليل بر احتياج به علت و مرجّح است ؛ در اين نظريه نيز ( به بيانى كه در مقالهء 14 خواهد آمد ) ماهيت داشتن دليل بر فقر وجودى است . پس نتيجهء محاسبه طبق اين دو نظريه يكى است و هر چند اصول نظريهء ماهوى غلط است ولى چون بالمآل همان نتيجه را مىدهد كه نظريهء فقر وجودى مىدهد و از طرفى محاسبهاش آسانتر است ، مانعى ندارد كه در قسمتهاى مقدماتى آن را به كار ببريم ، درست مثل اينكه ما مىدانيم اصول و مبانى اولى هيئت بطلميوس (ptolemaios) غلط است و اصول هيئت كپرنيك (Copernic) صحيح است ولى هيچ مانعى ندارد كه براى اندازه گيرى برخى حركات اجرام آسمانى و پيش بينى خسوف و كسوف و بعضى چيزهاى ديگر با اصول بطلميوسى محاسبه كنيم به جهت آنكه نتيجهء محاسبه در