مىباشد غير قابل جمع است . خود فرضيه كه فاعل نخستين حركت را فرض مىكند از فاعل بقاى حركت ساكت است و تنها متوجه بقاى حركت مىباشد . در اين
شرح
پيدا كرد نتيجه چنين بيان مىشود : اگر جسمى رانده يا برداشته يا كشيده نشود و از هيچ راه ديگرى هم تأثيرى بر آن وارد نيايد ؛ به عبارت سادهتر چون بر جسمى هيچ قوهء خارجى كار نكند ، حركت يكنواخت پيدا مىكند يعنى با سرعت ثابتى در امتداد خط مستقيم تغيير مكان مىدهد . به اين تعبير ، سرعت نشان نمىدهد كه آيا قواى خارجى بر روى جسم تأثير دارند يا ندارند . طرز استدلال گاليله را يك نسل بعد ، نيوتن به شكل « قانون جبر » مدوّن ساخت : « هر جسمى هميشه بر حالت سكون يا حركت يكنواخت خود باقى مىماند مگر اينكه قوايى كه بر آن كارگر مىافتد مجبورش سازند كه حالت سكون يا حركت خود را تغيير دهد » . چنان كه ديديم اين قانون نمىتواند نتيجهء مستقيم تجربه باشد بلكه تفكر محققانهاى كه سازگار با مشاهدات حاصل شده از تجربه بوده ، سبب پيدايش آن شده است . در حالت فعلى هرگز نمىتوان به چنين تجربهاى تحقق خارجى داد . معذلك همين تجربهء خيالى وسيلهء فهم كامل تجربيات واقعى و امكانپذير مىباشد . . . پس از اين مقدمات مسألهء ديگرى نسبت به حركت پيش مىآيد . اگر سرعت نشانهء نيروهاى خارجى مؤثر در جسم نيست پس سرعت چيست ؟ جواب اين سؤال اساسى را هم گاليله يافت و نيوتن آن را تكميل كرد و اين خود نشانه و مفتاح رمز ديگرى براى تجسسات ما مىباشد . براى يافتن جواب صحيح بايستى در مثال ارّابهاى كه بر جادهء كاملا هموار حركت مىكند كمى عميقانهتر فكر كنيم . در مثال خيالى ما يكنواختى حركت نتيجهء فقدان قواى خارجى بود . اگر فرض كنيم بر ارّابهاى كه حركت يكنواخت دارد فشارى در امتداد حركت وارد شود چه اتفاقى خواهد افتاد ؟ پر واضح است كه سرعت آن زيادتر خواهد شد همان گونه كه اگر فشار در جهت مخالف حركت وارد آيد سرعت تنزل خواهد كرد . در حالت اول حركت ارّابه تندتر شده و در حالت دوم كندتر . از همين جا فورا اين قاعده به دست مىآيد : « نتيجهء تأثير قوهء خارجى تغيير سرعت است » . از اين قرار نه خود سرعت بلكه تغيير آن ، نتيجهء راندن يا پس كشيدن ارّابه مىشود . علاقه ميان نيرو و تغيير سرعت ( نه مطابق تصور فطرى ما علاقه ميان نيرو و خود سرعت ) پايهء مكانيك رسمى است كه نيوتن آن را تدوين كرده است . »
مطابق آنچه در بالا گذشت جسم در هر لحظهاى هر سرعت - يعنى هر درجهاى - از حركت را كه دارد ( مثبت يا منفى ) آن را مديون قوهء مؤثر خارجى نيست بلكه مديون