پاسخ
با چشم پوشى از اينكه اين فرضيه تنها حدس بوده كه دانشمند مزبور از تأمل در اختلاف حركات با اختلاف عوائق زده است و غير قابل آزمايش مىباشد زيرا
شرح
معلول واقعى اين علتها هستند قاعدهء عقلى فلسفى ما يعنى اينكه « معلول حدوثا و بقائا نيازمند به علت است » جارى است زيرا محال است كه حركتى پيدا شود و فاعل مباشر آن حركت از بين برود و آن حركت بتواند به وجود خود ادامه دهد .
همين كه سخن به اينجا رسيد اشكال تازهاى پيش مىآيد و آن همان آخرين اشكالى است كه در متن بيان شده . توضيح آن اينكه در علم الحركات و فيزيك جديد با شواهد و دلائل عملى و تجربى انكار ناپذيرى ثابت شده كه ادامهء حركت مستلزم بقاى فاعل حركت نيست و رسما تأييد شده كه نظريهء احتياج حركت به محرك دائمى كه يك نظريهء ارسطويى است - يعنى اولين بار توسط ارسطو ابراز شده - صد در صد مخالف تجربيات دقيقى است كه از سيصد سال پيش تاكنون به عمل آمده . پايهء مكانيك و فيزيك جديد روى قانون جبر گاليله و نيوتن است كه درست نقطهء مقابل نظريهء ارسطويى است و بديهى است كه هر جا حكم عقل بر خلاف مشاهدات تجربى در آيد و علم بر خلاف فلسفه فتوا دهد بايد فتواى عقل و فلسفه را به كنارى گذاشت و از علم و تجربه پيروى نمود .
در كتاب خلاصهء فلسفى نظريهء اينشتاين ترجمهء آقاى احمد آرام مىنويسد :
« يكى از مسائلى كه در نتيجهء بغرنجى و پيچيدگى ، هزاران سال در تاريكى كامل مانده بود مسألهء حركت است . جسم ساكنى را در محل بىحركتى در نظر مىگيريم .
براى تغيير وضع دادن به چنين جسمى لازم است مؤثر خارجى بر آن اثر كند و آن را به جلو براند يا بردارد . ما با تصور غريزى و الهامى خويش حركت را وابسته به اعمالى چون راندن و بلند كردن و كشيدن مىدانيم . تكرار تجربه ما را در اين خطر مىاندازد كه فكر كنيم براى آنكه جسمى تندتر حركت كند بايد آن را سختتر برانيم . طبيعتا چنين به نظر ما مىرسد كه هر چه عامل مؤثر در حركت شديدتر باشد سرعت بيشترى نتيجهء آن خواهد شد . . . اين طرز استدلال غريزى دربارهء حركت باطل است و همين نوع تفكر سبب شد كه قرنهاى زيادى تصور ما نسبت به مسألهء