در را باز مىكرد ؛ و همچنين يك نفر مكانيسين ، ماشينى را كه به كار انداخته با مشاهدهء كوچكترين خللى در حركت ماشين فورا به كنجكاوى در پيكرهء ماشين مىپردازد يعنى مىخواهد بفهمد كه كدام شرط از شرايط علّى حركت ماشين مفقود مىباشد ؟ چه ، اگر چنين واقعهاى در كار نبود ماشين هرگز در حركت خود لنگ نمىشد يعنى اگر علت تامّهء حركت موجود بود حركت ضرورى بود .
پس ناچار علت تامّهء هر معلول به معلول خودش ضرورت مىداده و معلول وى در دنبال اين ضرورت به وجود مىآمده .
بديهى است كه اگر مجرد وجود خارجى علت در يك زمانى ( اگر چه به همراه معلول نباشد ) كافى بود كه پس از نابودى آن ، معلول خود به خود به وجود خود ادامه دهد 1 هيچگاه اين تفتيش انجام نمىگرفت .
شرح
دارد و به حسب فطرت ادراك و ارادهء خويش از آن پيروى مىنمايد . جملهء متن كه مىگويد : « اگر به درى بسته فشار آورديم . . . » تا آنجا كه مىگويد : « پس ناچار علت تامّهء هر معلولى به معلول خود ضرورت مىداد . . . » اذعان و تصديق فطرى و عملى اين قانون را در اذهان بيان مىنمايد .
( 1 ) . در اينجا يكى ديگر از قوانين منشعب از قانون عليت و معلوليت بيان شده و آن اينكه : « معلول همان طورى كه حدوثاً نيازمند به علت است بقائاً نيز نيازمند به علت است » .
در مقدمهء اين مقاله وعده داديم كه تفصيل اين مطلب را در مقالهء 9 بيان كنيم ولى حالا مناسبتر مىدانيم كه در همين جا آنچه مىخواستيم بگوييم بيان كنيم .
تصور ابتدائى هر كسى اين است كه چه مانعى دارد كه معلول در بقاى خويش از علت بىنياز باشد زيرا رابطه و علاقهء معلول با علت به اين وجه است كه علت به وجود آورندهء ، معلول است و البته همين كه معلول از ناحيهء علت وجود يافت قهراً بايد رابطهاش با علت قطع شود و معنا ندارد كه آن رابطه و علاقه باقى بماند و قهراً بايد معلول بتواند بعد از آنكه به وسيلهء علت حدوث يافت خود به خود به وجود خويش ادامه بدهد مگر آنكه علت يا علل فانى كنندهاى پيدا شود و آن معلول را فانى و نابود كند .
طرفداران بىنيازى معلول از علت در بقا ، امثله و شواهدى نيز براى مدعاى خودشان ذكر مىكنند از قبيل بقاى فرزند بعد از پدر و بقاى ساعت بعد از ساعت ساز و بقاى ساختمان بعد از بنّا و بقاى حركت سنگى كه به وسيلهء دست پرتاب مىشود بعد