مثلًا اگر بگوييم « هر واقعيت خارجى ضرورى است » معنايش اين است كه واقعيت را از خودش سلب نمىتوان كرد و اگر بگوييم « انسان ممكن است » معنايش اين است كه نسبت مهيت انسان به وجود و عدم مساوى است اگر چه نسبت وجود
شرح
طرز تفكر و تصورات كودكانهء ماديين در اين موضوع دقيق عالى فلسفى آشنايى پيدا كند .
نشناختن ضرورت ذاتى منطقى موجب اشتباهات عجيب و غريب ديگرى براى آنان شده . ماديين جديد كه خود را پيرو منطق ديالكتيك معرفى مىكنند و منطق خود را منطق ديناميك ( تحولى ) و منطق الهيون را منطق استاتيك ( جامد ) مىنامند چون در كلمات منطقيين به لغت « ضرورت ذاتى » در مورد مثالهايى كه در مقدمه گذشت برخوردهاند چنين پنداشتهاند كه معناى آن ضرورت ذاتى اين است كه هر ذاتى ( مثلًا انسان ) هميشه به يك حال باقى مىماند و تغييرى در آن رخ نمىدهد و از اينجا نتيجه گرفتهاند كه منطق قديم جامد فكر مىكند .
دكتر ارانى در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك مىگويد :
« از منطق جامد مخصوصاً اعتقاد به ضرورى و دائمى بودن به نتايج غلط مىرساند ؛ مثلًا نسبت سفيدى به برف را ضرورى و دائمى دانسته بر روى آن استدلال مىنمايند و ما مىدانيم كه رنگ برف به طور ضرورى و دائمى سفيد نيست ، سفيد جسمى است كه تمام انواع نور را پس بفرستد .
در فضاى كاملًا تاريك ، برف سفيد نيست ؛ يعنى سفيدى برف ضرورى و دائمى نيست . به همين ترتيب هيچ حقيقت دائمى وجود ندارد ، ولى اشراقيون مثل شهاب الدين اغراق كرده تمام صفات را ضرورى دائمى دانستهاند و اين جمود مطلق است . »
كسانى كه موارد انعقاد قضاياى ضروريه و دائمه را مىشناسند مىدانند كه اين ايراد چه قدر بى سر و ته است و گويندهء آن تا چه اندازه بى اطلاع است و ما مخصوصاً اين قسمت را نقل كرديم تا گويندهء آن را بهتر معرفى كرده باشيم . از آنچه به شيخ شهاب الدين معروف به « شيخ اشراق » نسبت مىدهد معلوم مىشود كه همين قدر افواها شنيده است كه وى تمام قضاياى موجّهه را به قضيهء ضروريه ارجاع كرده است و خيال كرده كه مقصود وى اين بوده كه نسبت هر محمولى با هر موضوعى ضرورى و