اين مهيت به خود وجودش اين گونه نيست ( امكان به معانى ديگر نيز در استعمالات فلسفى مىآيد كه از آن جمله به معنى « قوه » است كه مقابل « فعليت » است و همچنين ضرورت گاهى به معنى « لزوم عدم » نيز مىآيد كه مترادف با امتناع و استحاله مىباشد چنان كه مىگوييم « سلب واقعيت از خودش ضرورى العدم و ممتنع و محال مىباشد » ) .
بيان ديگر
از جمله بديهياتى كه ما كوچكترين شك و ترديد در آن روا نداشته و مؤثرترين سلاح علمى خود مىدانيم « قانون عليت و معلوليت » است 1 ( هر حادثه علتى دارد ) .
شرح
ازلى و ابدى است و هر محمولى كه با موضوعى انتساب پيدا كرد ازلا چنين بوده است و تا ابد چنين خواهد بود و محال است كه خلاف آن صورت گيرد ؛ و حال آنكه اگر دكتر ارانى به يك نفر كه فى الجمله از منطق اطلاعاتى داشت مراجعه كرده بود چنين سند فضاحتى به دست نمىداد . مثال برف و سفيدى مثالى است كه از پيش خود اختراع كرده است . مثالهاى ضرورت همان طورى كه منطقيين تصريح كرده و مىكنند منحصر است به موارد نسبت ذات ماهيت به خودش ( انسان انسان است - مثلث مثلث است ) و موارد نسبت اجزاء ذات ماهيت به ماهيت ( انسان حيوان است - مثلث شكل است ) و موارد لوازم ذاتى ماهيت به ماهيت ( هر انسانى شاغل مكان است - مثلث مجموعهء زوايايش مساوى با دو قائمه است ) و چنان كه واضح است معناى اين قضايا اين نيست كه انسان هميشه انسان است و به يك حال باقى مىماند و مثلث هميشه مثلث است و به يك حال باقى مىماند ، بلكه معناى اين ضرورت صرفاً اين است كه هر چيزى كه انسان بود ، مادامى كه انسان بودنش محفوظ است ، محال است كه انسان نباشد ( سلب شئ از نفس ) يا حيوان نباشد يا شاغل مكان نباشد ، و همچنين مثال مثلث .
( 1 ) . در مقدمهء اين مقاله « قانون عليت و معلوليت » را تعريف كرديم و گفتيم كه مطابق اين قانون هر حادثهاى كه پديد مىآيد علتى دارد و وقوع صدفه و اتفاق محال است .
اگر بين اشياء رابطهء علّى و معلولى نباشد ، خواه از آن جهت كه وقوع همهء حوادث روى صدفه و اتفاق باشد و خواه از آن جهت كه همهء موجودات واجب الوجود