مىباشند ، بلكه اين مهيات تنها جلوهها و نمودهايى هستند كه واقعيتهاى خارجى ، آنها را در ذهن و ادراك ما به وجود مىآورند و گرنه در خارج از ادراك نمىتوانند از « وجود » جدا شده و به وجهى مستقل شوند .
شرح
تعلق گرفته و آن چيز كه مورد تعلق وجود است همان ماهيت آن شئ است خواه آنكه ما به كنه وى رسيده باشيم يا نرسيده باشيم .
ج . در برخى موارد كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم همان طورى كه هر يك از موضوع و محمول در ذهن تصورى مخصوص به خود دارند ، در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى مخصوص به خود دارند .
مثلًا هنگامى كه حكم مىكنيم « اين كاغذ سفيد است » يا « اين اطاق مربع است » يا « اين قند شيرين است » در اينجا همان طورى كه هر يك از كاغذ و سفيدى يا اطاق و شكل مربع يا قند و شيرينى ، تصورى مخصوص به خود در ذهن دارد ، در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى عليحده و « ما بحذاء » عليحده دارد : واقعيت كاغذ و واقعيت سفيدى ، واقعيت اطاق و واقعيت شكل مربع ، واقعيت قند و واقعيت شيرينى .
هر چند در اين موارد واقعيت يكى وابسته به واقعيت ديگرى است مثل آنكه واقعيت سفيدى وابسته به واقعيت كاغذ است و . . . ولى در عين حال هر يك واقعيت و مصداق واقعى و بالاخره « ما بحذاء » مخصوص به خود دارند .
ولى در برخى موارد كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم اينطور نيست يعنى موضوع و محمول هر يك واقعيت عليحده ندارند و در خارج بين موضوع و محمول هيچ گونه اثنينيّت و كثرتى حكمفرما نيست بلكه وحدت حكمفرماست و كثرت صرفاً مستند به ذهن است و به عبارت ديگر ذهن با يك نوع قدرت تجزيه و قوهء تحليلى كه دارد يك واحد خارجى را در قرع و انبيق مخصوص خود منحل مىكند به امور متعدده و از يك واقعيت خارجى كه در خارج هيچگونه كثرتى ندارد معانى و مفاهيم متعدده مىسازد .
قدرت تجزيه و قوهء تحليل ذهن قابل انكار نيست ، هزارها شاهد واضح دارد .
شما يك نظرى به « تعريفات » بيندازيد و ببينيد كه چگونه ذهن براى يك شئ بسيط خارجى در ظرف خويش معانى و مفاهيم متعدده مىسازد و جنبههاى مشترك و جنبههاى اختصاصى براى آن مىسازد به طورى كه همهء آن معانى و مفاهيم متكثره