واقعيت هستى به خودى خود ( بالذات و بنفسه ) واقعيتدار يعنى عين واقعيت است و همهء مهيات با آن واقعيتدار و بىآن ( به خودى خود ) پندارى و اعتبارى
شرح
جهان هستى هست يك فرضيهء احتمالى نيست بلكه يك امر قطعى و بديهى و مورد اذعان و تصديق تمام اذهان بشرى است .
حالا فرض كنيد كه ما به واقعيت اين سه چيز : « خط و عدد و انسان » تصديق قطعى پيدا كردهايم و هر سه را امرى واقعيتدار مىدانيم و حكم مىكنيم : « خط موجود است » ، « عدد موجود است » ، « انسان موجود است » . اين سه چيز در موجود بودن و واقعيت داشتن مانند يكديگرند و اختلافى ندارند ولى در عين حال مىدانيم كه سه چيز واقعيت دار هستند .
براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هر يك از اين موارد ، « وجود » به يك چيز تعلق گرفته و در هر موردى يك چيز است كه متلبّس به لباس « وجود » شده و به عبارت ديگر براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هر يك از اين موارد ، « وجود » يك چيز معين را از كتم عدم خارج و از پردهء ابهام و ظلمت نيستى ظاهر كرده ؛ در يك جا وجود به چيزى تعلق گرفته كه آن را « كميّت متصل » مىخوانيم و در يك جا به چيز ديگرى كه آن را « كميت منفصل » و يك جا به چيز ديگرى كه آن را « جوهر عاقل » مىخوانيم .
آنچه در ذهن به صورت معروض و متلبس جلوه مىكند و مثل اين است كه چيزى است كه لباس هستى پوشيده يا چيزى است كه از كتم عدم و ظلمت نيستى خارج شده « ماهيت » است . مثلًا در مثال بالا كه حكم مىكنيم خط يا عدد يا انسان موجود است ، خط و عدد و انسان ماهيتهاى مختلفى هستند كه واقعيتدار شدهاند .
ماهيات ، منشأ كثرت و تعددند و وجود منشأ وحدت ؛ يعنى اينكه اين سه امر واقعيتدار سه امر هستند نه يكى ، از اين جهت است كه يكى « خط » است و ديگرى « عدد » و سومى « انسان » و الّا از جنبهء موجوديّت و واقعيت داشتن همه مانند يكديگرند .
البته ممكن است كسى در اينكه ما آنچه از اشياء درك مىكنيم عين ماهيت اشياء است ترديد روا دارد و صورت ذهنى خط يا عدد يا انسان را عين ماهيت متلبس به وجود خارجى نداند يعنى در مسألهء « وجود ذهنى » يا « ارزش معلومات » راه ترديد يا انكار پيش گيرد ، ولى به هر حال با قبول اينكه اين سه چيز سه امر واقعيتدار هستند جاى ترديد باقى نيست كه هر يك از اين سه يك شئ بخصوص است كه وجود به او