صورت قضايا ندارد بلكه با فرض تماميت ماده و صورت در يك قضيه ، براى استقرار علم بايد يكى از دو طرف صدق و كذب را اثبات و طرف ديگر را نفى كرد .
فرقى كه بديهيات با نظريات دارند اين است كه نظريات براى دريافت ماده و صورت مستمند ديگران هستند ولى بديهيات ماده و صورت را از خود دارند چنان كه
شرح
اساس جميع قوانين علمى خراب خواهد شد زيرا قانون علمى يعنى انتخاب و گرايش ذهن به يك طرف بالخصوص و اگر اصلًا گرايشى در كار نباشد ( شك ) يا گرايش دو طرفى باشد قانون علمى براى ذهن معنا ندارد ؛ مثلًا روى اصول هندسهء اقليدسى ذهن اين مسأله را كه « سه زاويهء مثلث مساوى با دو قائمه است » به عنوان يك قانون علمى پذيرفته و اين يك قضيهء موجبه است كه ذهن به حكم برهان رياضى و اصل امتناع تناقض به او گراييده است و از نقيض وى كه « سه زاويهء مثلث مساوى نيست با دو قائمه » اعراض كرده است . حالا اگر فرض كنيم كه اصل امتناع تناقض را از فكر بيرون بكشيم و قهراً ذهن جزم و گرايش پيدا نكند ( بنا بر تقرير اول ) ديگر اين اصل براى ذهن قانون علمى نخواهد بود و يا اينكه در عين جزم و گرايش به وى به نقيض وى هم گرايش پيدا كند ( بنا بر تقرير دوم ) اين مسأله و نقيض اين مسأله هر دو براى ذهن علىالسويه است و همان طورى كه ممكن است اين مسأله قانون علمى باشد مىتوانيم نقيض او را قانون علمى بدانيم و على اىّ حال از قانون علمى بودن كه معنايش انتخاب يك طرفى ذهن است بيرون خواهد رفت .
اصل امتناع تناقض تكيه گاه تمام احكام بديهى و نظرى ذهن است .
صدر المتألهين در مقام تمثيل مىگويد نسبت اصل امتناع تناقض با ساير اصول و تصديقات بديهى و نظرى مانند نسبتى است كه در عالم اعيان ، ذات واجب الوجود با ساير موجودات دارد يعنى معيت و قيوميت است كه « اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها » . حقيقت هم همين است ، زيرا اگر اين اصل را كه « زير بنا » ى حقيقى تمام اصول فكرى است از فكر بشر بيرون بكشيم جز شك مطلق و تصورهاى درهم و برهم و عارى از تصديق يا تصديقهاى درهم و برهم و عارى از انتخاب چيزى باقى نمىماند ؛ و حقاً بايد نام « اصل الاصول » به وى داده شود .
اصل امتناع تناقض مورد قبول تمام اذهان بشرى است و واقعاً نمىتوان انسانى را پيدا كرد كه در حاقّ ذهن خود منكر اين اصل باشد يعنى ممكن است انسانى پيدا