تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
تذكر يك سلسله افعال يا حوادث همراه است كه زمانى هستند و گرنه « من » كه مشاهده مىشود قابل انطباق به زمان حتى به حسب تصور نيز نيست ) پيوسته يك
شرح
ثانياً هر كسى بالوجدان تشخيص مىدهد كه در گذشته و حال يكى است نه بيشتر ، و اگر مانند مجموع حلقه‌هاى زنجير بود و در هر لحظه از زمان يك حلقهء آن فقط موجود بود اين تميز و تشخيص ميسر نبود . چگونه ممكن است دربارهء يك حلقهء زنجير كه در يك سر واقع شده حكم كرد كه عين همان حلقه‌اى است كه در سر ديگر واقع شده ؟ و بعلاوه نفس براى تشخيص اينكه در گذشته و حال يكى است احتياجى به احياء خاطرات گذشته ندارد و اگر مانند حلقه‌هاى زنجير بود بايد ادراك خود در گذشته بدون تذكر يك خاطره ميسر نباشد . ثالثاً همان طورى كه در قسمت حافظه گفته شد ، روى فرضيهء ماديين بازشناسى - يعنى تشخيص اينكه اين خاطرهء ياد آورى شده متعلق به گذشته است و ادراك جديد نيست - ممكن نيست . اين اشكال در اين مسأله به طريق اولى وارد است ؛ يعنى اگر « من » عبارت از مجموع سلسلهء متوالى ادراكات باشد كه فقط با يكديگر ارتباط تعاقبى يا علّى و معلولى دارند چگونه ممكن است شخص بتواند تميز بدهد كه من همان كسى هستم كه در پيش بودم . رابعاً روى فرضيهء ماديين ادراكات عموماً عبارت است از فعاليتها و خواص سلولهايى كه مراكز سلسله اعصاب را تشكيل داده‌اند و خود اين سلولها دائماً با همهء محتويات خود در تغيير و تبديل‌اند ، يك دسته مىميرند و دستهء ديگر جاى آنها را مىگيرند ، و حال آنكه هر كسى حضوراً تشخيص مىدهد كه بدون تغيير و تبديل و زياده و نقصان ( البته در خود نه در حالات ) همان كسى است كه در شصت يا هفتاد سال پيش بوده . و خلاصهء اين بيان كه متكى به آگاهى نفس از وجود و نحوهء وجود خود است آنكه از راه « انتساب » ( اينكه انسان ادراكات را منسوب به خود مىداند نه عين خود ) و از راه « وحدت » ( اينكه هر كسى تشخيص مىدهد كه در گذشته و حال يكى است نه بيشتر ) و از راه « عينيّت » ( اينكه تشخيص مىدهد كه خود عين همان است كه بوده نه غير آن ) و از راه « ثبات » ( تشخيص اينكه هيچ گونه تغييرى در خود من حاصل نشده است ) ثابت مىشود كه آنچه انسان آن را به عنوان حقيقت خود مىشناسد يك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 146 | مرتضى مطهرى