و از نظر دوم ( نسبت امكان ) جهان از يك سلسله موجوداتى كه امكان هر گونه تغيير و تبدل در آنها هست تأليف شده است .
و اگر درست تأمل شود ، از اين نظر موجودات جهان از علل وجودات خود اندازهء وجود مىگيرند ، مانند يك كالاى صنعتى كه از قالب و ماشين و ابزارهاى ديگر و مواد اوليهء خود چگونگى وجود از مقدار و شكل و رنگ و خوبى و بدى جنس و مهيّت كسب كرده و اندازه مىگيرد .
نتيجه
از راه نظر اول ، جهان و اجزاء آن را به واجب الوجود نسبت داده ضرورت هستى آنها را « قضا » مىناميم كه به معناى حكم قطعى است .
شرح
علل مفيضه و موجدهء خود دارند و هر نقصان و حدّ و اندازهاى كه دارند از ناحيهء شرايط قابلى است . پس قدر و اندازه از شرايط قابلى پديد مىآيد . و از طرفى قبلًا گفتيم كه شرايط قابلى و مادى ، بعضى جانشين بعضى ديگر مىگردند . پس آنچه تغيير مىپذيرد قدر اشياء است نه قضاى آنها كه حتمى و لا يتخلّف است .
در روايت آمده است كه :
« على ( ع ) در سايهء ديوار كجى نشسته بود و چون آن را مشرف به خرابى ديد از آنجا حركت كرد و در زير سايهء ديگرى نشست . شخصى به آن حضرت عرض كرد : « تفرّ من قضاء اللّه » آيا از قضاى الهى فرار مىكنى ؟ فرمود : « افرّ من قضاء اللّه الى قدر اللّه » يعنى از قضاى الهى به قدر الهى فرار مىكنم . » « ( * ) »
اين روايت به همين مطلب دلالت مىكند .
اما مسألهء انتساب يا عدم انتساب شرور به ذات بارى تعالى در گذشته دربارهاش در سه فصل بحث كردهايم :
يكى اينكه شر امر عدمى است . ديگر اينكه اين اعدام كه « شرور » ناميده مىشوند از لوازم ضرورى و لا ينفكّ جهان طبيعتاند . سوم فوائد و آثار شرور .
هامش
( * ) توحيد صدوق ، چاپ سنگى ، ص 337 .