گذاشته و به دست دايهء زمان كه قبلًا آماده بود سپرده و منتظر تربيت و تكميلش مىباشيم .
ولى در همين تصوير ، از اصولى كه سابقا مبرهن كردهايم بايد غفلت نكرد :
( 1 ) . جهان ماده يك واحد حركت است .
( 2 ) . زمان و مكان ساختهء خود جهاناند نه مقياسى بيرون از جهان .
( 3 ) . زمان چون ساختهء حركت است با اختلاف حركات ، مختلف خواهد بود و ما
شرح
تعبير نارسايى است ، ممكن الوجود عين ارتباط به واجب الوجود است ، تمام حيثيات ممكن الوجود تعلق محض و انتساب صرف و اضافهء خالص به واجب الوجود است ، يا به اصطلاح متأخرين حكماى الهى اضافهء معلولات ذات بارى به ذات بارى بلكه اضافهء هر معلول به علت ايجادى خود ، اضافهء اشراقيّه است .
بلكه مقصود اين است كه عقل و انديشهء بشر با در دست داشتن انديشهء ارتباط افعال بارى به ذاتبارى فقط قسمتى از احكام آنها را مىتواند اكتشاف كند و اگر فرض شود كه از راه شناختن ذات بارى بتواند تمام جهات و حيثيات معلولات را كه با همهء آنها منتسب به ذات حقّاند كشف كند تمام آنچه علوم دربارهء اشياء به دست مىآورند فلسفه از راه خود به دست مىآورد و در آن وقت همهء علوم واقعاً جزئى از فلسفهء الهى خواهد بود . اين مطلب را بو على در اوايل الهيات شفاء و صدرالمتألّهين در اواخر مباحث جوهر و اعراض اسفار تصريح كردهاند .
آرى ، فكر فلسفى بشر كه صرفاً مفهومى از انتساب اشياء به ذات واجب دارد و بس ، هويّت واقعى معلولات را درك نمىكند و اگر درك بكند نيازى به چيز ديگر براى ادراك شؤون معلول ندارد . مىگويند : « علم به علت مستلزم علم به معلول است » ؛ البته سخن صحيحى است ولى فكر بشر نمىتواند با علم حصولى و انديشهء ارتسامى احاطهء علمى به علت پيدا كند ، و لهذا علم به علت ، همانطور كه صدر المتألّهين در مباحث « عاقل و معقول » تصريح مىكند ، آنگاه مستلزم علم به معلول است كه به نحو حضورى باشد .
مسائلى كه به مناسبت بحث در افعال بارى ( آفرينش ) در اينجا مطرح است عبارت است از :