البته اين نكته بايد گفته شود كه آن چيزى كه در اين برهان حدّ وسط قرار مىگيرد گاهى « صرافت و محوضت » است و گاهى « عدم تناهى و لا حدّى » ؛ يعنى ممكن است بگوييم واجب تعالى وجود محض است و وجود محض تعدد پذير نيست ، و ممكن است بگوييم واجب تعالى لايتناهى است و هر چه لايتناهى است تعدد پذير نيست . « صرافت و محوضت » با « عدم تناهى » ملازم است و خارجا دو چيز نمىباشند ، اما مفهوما دو چيزند و همين جهت كافى است براى اينكه وضع برهان را تغيير دهد ، زيرا هر يك از اين دو حد وسط ملاك خاصى دارد . عليهذا اين برهان به دو نحو قابل تقرير است و در واقع دو برهان است نه يك برهان .
برهان سوم « برهان تمانع » است . در قرآن كريم آمده است :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
( انبياء / 22 ) .
اگر در آسمان و زمين ( در كل عالم ) غير از ذات خداوند خدايان ديگر مىبود آسمان و زمين تباه شده بودند و نبودند .
اين برهان را معمولًا با يك صورت سطحى و عاميانه تقرير مىكنند .
خلاصهء آن تقرير اينكه : اگر مبدأ و واجب الوجود متعدد باشد ، ميان خود آنها يعنى ميان خواستهاى آنها تمانع و تزاحم برقرار مىشود ، به اين معنى كه ارادهء هر يك مزاحم ارادهء ديگرى مىگردد . در اين صورت يا اراده و قدرت يكى بر اراده و قدرت ديگرى غلبه دارد و يا اراده و قدرت هيچكدام بر اراده و قدرت ديگرى غلبه ندارد . محال است كه اراده و قدرت يكى از آنها مغلوب واقع شود ، زيرا مغلوبيت با كمال و وجوب وجود منافى است ، و اگر هيچكدام غلبه نكنند جهان تباه مىشود زيرا ارادهء هيچكدام مؤثر نيست و وقتى كه ارادهء هيچكدام مؤثر نباشد رابطهء جهان با واجب الوجود كه قطعى و ضرورى است قطع مىشود ، يعنى هيچ حادثهاى وقوع پيدا نمىكند بلكه هيچ موجودى وجود پيدا نمىكند و باقى نمىماند ، و اين است معنى فساد و تباهى عالم .
ولى اين تقرير صحيح نيست ، زيرا چه موجبى در كار است كه ارادهها و خواستهاى واجب الوجودها را مخالف و مزاحم يكديگر فرض كنيم ؟ بلكه الزاما بايد ارادهها و خواستهاى آنها را هماهنگ فرض كنيم ، زيرا فرض اين است كه هر دو واجب الوجودند و هر دو عليم و حكيماند و هر دو بر وفق مصلحت و حكمت عمل