برخى علت بعضى ديگر هستند و زمانا متعاقب يكديگرند ، ولى اجزاء جهان كه به صورت اجرام و اجسام خاص مشاهده مىشوند هيچ گونه پيوندى با يكديگر ندارند . عليهذا اگر فرض كنيم برخى از اجزاء عالم به كلى معدوم گردد و يا با يك عامل خارج از عالم ، تغيير وضع و محل بدهد هيچ گونه تغييرى در اجزاء ديگر و در كل جهان پديد نمىآيد .
نظر دوم اين است كه اجرام و اجسام با يكديگر مرتبطاند ولى از نوع ارتباطى كه مصنوعا ميان اجزاء يك ماشين و يك كارخانه وجود دارد . اجزاء يك ماشين و يك كارخانه در يك نظام خاص قرار دارند و هر كدام كار مخصوص دارد كه براى كار مجموع ضرورى است . هر گونه تغيير يا كم و زياد شدن اجزاء در وضع مجموع اثر مىگذارد و احياناً اختلال ايجاد مىكند .
عليهذا اگر برخى از اجزاء جهان ( به فرض ) به كلى معدوم گردد و يا مصنوعا تغيير وضع و محل بدهد در وضع كلى جهان مؤثر است و احياناً ممكن است ماشين جهان مختل گردد .
آنچه قطعى و مسلّم است اين است كه وضع يك ستاره كه در يك منظومهء شمسى قرار دارد در وضع همهء آن منظومه مؤثر است . قطعا اگر خود خورشيد كه مركز منظومهء شمسى است منفجر و پراكنده شود تمام منظومه متلاشى مىگردد . ممكن است متلاشى شدن اين منظومه در متلاشى شدن منظومههايى كه اين منظومه جزئى از آنهاست و در وضع كهكشانى كه اينها جزء آن محسوب مىشوند بلكه همهء كهكشانها و همهء جهان مؤثر واقع شود . نيروى جاذبهء عمومى تأثير عظيمى در ماشينى كردن جهان دارد .
نظر سوم اين است كه پيوستگى اجزاء جهان عميقتر از پيوستگى اجزاء يك ماشين است ، از نوع پيوستگى اعضاى يك پيكر است ، يعنى حيات واحد و شخصيت واحد بر جهان حكومت مىكند ، مجموع جهان يك واحد شخصى است همانطور كه يك فرد انسان با همهء اعضاء و اجزاء فراوان كه بالغ بر ميلياردها سلول مىشود و هر سلول به نوبهء خود از قسمتها تشكيل شده و هر قسمتى از ذرات فراوان فراهم آمده است داراى يك شخصيت و يك روح است نه شخصيتها و حياتها و روحها .
در مقالهء علت و معلول و مقالهء قوه و فعل و اوائل همين مقاله اين نوع از وحدت تأييد شده است و اين برهان مبتنى بر اين نوع از وحدت است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1016
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٠١٦