خدا يكى است
از براى اثبات اين نظريه تنها يك نگاه به دو برهان گذشته كه براى اثبات صانع ذكر نموديم كافى است ، زيرا از راه برهان دوم نياز جهان هستى به خدا براى اين بود كه يك واحد معلول بود و يك واحد معلول يك علت بيشتر برنمىدارد ( رجوع شود به مقالهء علت و معلول ) . . . و همچنين تأمل در مضمون برهان اوّلى ، اين مطلوب را به نحو روشنترى مىرساند ، زيرا واقعيت مطلق بىقيد و شرطى كه برهان نامبرده اثبات كرده و نام « واجب الوجود » به وى مىدهد ، با فرض اطلاق محض ، ديگر هيچ گونه كثرت و تعددى را نمىپذيرد ، براى اينكه چيزى كه هيچ قيد و شرطى به وى ضميمه نشده باشد ، بديهى است كه تصور تعدد و كثرت در وى امكان پذير نيست ؛ بلكه طبق اين برهان ، اثبات وجود خدا ( واقعيت مطلق ) در اثبات وحدت كافى است .
و از همين جا مىتوان گفت بشر از روزى كه به فكر خدا افتاده وحدتش را نيز طبعاً اثبات مىكرده است .
شرح
( 1 ) . مسائل الهى آنگاه كه به شكل فلسفى طرح مىشود ترتيب و نظم خاصى دارد كه بايد پيروى شود ، بر خلاف هنگامى كه از طريق سائقهء عشق فطرى و يا از طريق علمى و مطالعه در آثار و مخلوقات در جستجوى اين مسائل هستيم .