شرح : متكلّمين كه جسم را مركّب از اجزاء لا يتجزّى مىدانند ، معمولا آن اجزاء را محدود و متناهى مىدانند ؛ يعنى مثلًا مىگويند كه يك سانتيمتر مكّعب آب از عدد بسيارى از اجزاء درست شده است ولى آن عدد محدود است و يك عدد معيّن است و بنابراين دو سانتيمتر مكعّب آب از اجزائى تشكيل شده است كه از نظر عدد دو برابر اجزائى است كه در يك سانتيمتر مكّعب وجود دارد .
ولى به « نظّام » - كه يكى از متكلّمين زبردست و شاگرد هشام بن الحكم است - نسبت داده شده كه گفته است همواره اجزائى كه يك جسم را تشكيل مىدهند نامتناهى مىباشند ، هر چند نمىتوان اين نسبت را صد در صد جدّى تلقّى كرد .
2 . قول دوم آن است كه جسم طبيعى مركّب است از مجموعهاى از ذرّات كوچك غير قابل شكست ؛ يعنى آن ذرّات عملا قابل تقسيم نمىباشند ولى داراى طول و عرض و عمق مىباشند و به عبارت ديگر خود آن ذرّات ، جسماند نه لا جسم . آن ذرّات چون جسمهاى كوچكى هستند كه داراى اين طرف و آن طرف ، و پشت و رو ، و سطح و داخل مىباشند . به عبارت ديگر آن ذرّات از نظر ذهنى و رياضى قابل تقسيم مىباشند ولى از نظر عملى و خارجى تقسيم ناپذيرند يعنى محال است كه شكسته يا ساييده شوند و يا به نحوى از انحاء به دو قطعه منقسم شوند .
ذيمقراطيس ، حكيم مشهور يونانى كه به « حكيم خندان » معروف است ، طرفدار اين نظريّه است . حكماى قديم ذرّات ذيمقراطيس را « ذرّات صغار صلبه » تعبير مىكردند . بيت ذيل ناظر به اين عقيده است :
و قيل اجرام صغار مبدؤه * ليس يفكّ وهمنا يجزّؤه « 1 »
و گفته شده است كه : جرمهاى كوچك ، مبدأ جسم طبيعى
هستند . اين اجرام كوچك قابل دو قطعه شدن نمىباشند
ولى ذهن ما در ظرف خود آنها را تجزيه مىكند .
شرح : شرح اين بيت همان است كه قبلًا توضيح داديم .
هامش
( 1 ) . در مصراع دوم ، بعد از كلمه « يفكّ » از نظر تكميل معنى يك « لكن » در تقدير است .