است .
معتزله نظر به اين كه مىخواهند عقايد خود را با متون اسلامى تطبيق دهند و در متون اسلامى صريحا براى خداوند صفات زيادى ذكر شده است از قبيل : اللّه الصّمد ، و انّه بكلّ شىء عليم ، و انّه على كلّ شىء قدير ، لا إله الّا هو الحىّ القيّوم ، و هو اللّه الخالق البارئ المصوّر و امثال اينها ، ناچار مسألهء « نيابت » را طرح كرده و گفتهاند : هر چند ذات حق از هر صفتى عارى است ولى نوع فعل ذات حق شبيه فعل ذاتى است كه داراى صفاتى از قبيل علم ، حيات ، قدرت و . . . مىباشد و ذات عارى از صفات او كار ذات واجد الصفات را انجام مىدهد و اين كه در متون اسلامى صفات زيادى براى خداوند ذكر شده است از آن جهت است كه ذات عارى از صفات حق عملا كار ذات متّصف به آن صفات را انجام مىدهد .
نظر دوم : نظر اشاعره
اشاعره ، كه دستهاى ديگر از متكلّمين اسلامى هستند ، درست در جهت عكس معتزله در اين باب نظر دارند .
آنها گفتهاند : ذات حق موصوف به پارهاى از صفات و منعوت به پارهاى از نعوت است و آن صفات به حكم اين كه صفت بايد غير از موصوف باشد ، مغاير با ذات حقّاند و به اصطلاح زائد بر ذات حقّاند ، و چون موصوف ، « واجب الوجود » و « قديم الوجود » است بايد اين صفات هم مانند « موصوف » واجب الوجود و قديم الوجود باشند . پس صفات واجب الوجود مانند ذات واجب الوجود ، هم واجب الوجود و هم قديم الوجودند . اين است كه اشاعره معتقدند به « قدماى ثمانيه » يعنى به هشت موجود قديم ، و در واقع به « هشت واجب الوجود » معتقدند .
نظريّهء سوم : عقيدهء حكماى اسلامى
نظريّهء حكماى اسلامى نظريّهاى است كه هم منطق و استدلال آن را تأييد مىكند و هم متون اسلامى ، و آن اين است :
ذات واجب واقعاً متّصف به يك سلسله صفات مىگردد ، ولى دليلى نيست بر اين